فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت چهل و شیشم:

اما طی یه اقدام انتهاری بودی که سانزو تصمیم گرفت راهشو به خونه‌ی ریندو تغییر بده-ساعت ۷ عصر بود و هوا،بخاطر‌ زمستون کاملا تاریک شده بود

سانزو پشت در وایساد و انقدر محکم در زد که از داخل صدای شوکه شده‌ی رین رو شنید و وقتی در باز شد-به زور خودشو داخل انداخت

قیافه‌ی ریندو دیدنی بود،شوکه و ترسیده بود و طوری به سانزو نگاه میکرد که انگار عقلش رو از دست داده
که نصفه و نیمه حقیقت داشت

اما سانزو انگار که چیزی نشده باشه-صاف ایستاد و بعد به موهاش دست کشید:عصر خوبیه مگه نه؟

ریندو،کم کم به حالت قبلی برگشت-پلک زد و به در اشاره کرد:برو بیرون!

گفت اما سانزو مسیرشو‌ به‌سمت میز روبه روی مبل تغییر داد:جشن گرفته بودی؟ وودکا و این چیه؟ مارتینی؟

ریندو چشماشو روی هم فشار داد-توی این حالش از پس سانزو برنمیومد،تازه به لطف مسکن ها یکم بهتر شده بود و نمیخواست با حرص و جوش خوردن-دوباره تو توالت ولو بشه!

در نهایت بیخیال لجبازی با لجباز ترین آدم جهان شد و به کاناپه های ال شکل اشاره کرد و خودش،جلو تر از سانزو جلوی تلویزیون نشست

سانزو-خودشو دقیقا کنار ریندو روی مبل کوبید و بازوشو به بازوی ریندو کشید،اما رین با بینی جمع شده خودشو کنار کشید-عصبانی بود،بدجوری ام عصبانی بود

یه شات پر کرد و قبل از اینکه دست سانزو جلوشو بگیره سر کشید:چرا اینجایی؟

مایع کهربایی گرم از گلوش پایین رفت و توی معدش فرو ریخت و بوم-یه سوزش عجیب کل بالا تنه‌ش رو پر کرد

سانزو،به چهره‌ی جمع شده‌ی ریندو نگاه کرد اما برای توصیف علائمش اونجا نبود-گفت:من میخواستم باهات حرف بزنم!

ریندو شات دوم رو پر کرد و سانزو برش داشت و سر کشید-مارتینی گلوشو سوزوند،سانزو باید مراقب صداش میموند اما به اون الکل نیاز داشت-سانزو باید بدنشو برای حرف زدن ری لکس میکرد


و بعد،زمانی که الکل توی تن هردوشون تاثیرشو گذاشت،ریندو به حرف اومد:درمورد چی حرف؟

سانزو شونه بالا انداخت-انگار که اصلا مسئله‌ی مهمی نبوده و بعد،نفسشو با آه بیرون داد:ما...؟!

با شک و تردید گفت و ریندو تکرار کرد:ما...؟
بعد،باسنشو روی نشیمن کاناپه چرخوند،یکی از زانوهاشو‌ بالا آورد و روی ران سانزو زد:سانزو،اصلا مایی وجود داره؟

برخورد دست ریندو با پای سانزو تن هردوشون رو سوزوند:وجود داشته-همیشه داره!

سانزو خودشو جلو کشید و نگاه ریندو روی موهای بلوند صورتی رنگش چرخید-ریشه‌ی سفید موهاش،کمتر از چند میلی متر بیرون زده بودن اما ریندو میتونست ببینتشون‌

مژه‌های سفیدش با هربار پلک زدن-مثل پر های ققنوس روی هم مینشستن و ریندو میخواست ببوستشون
ریندو میخواست اون زنانگی ظریف آمیخته در مردانگی سانزو رو لمس کنه

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ   ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ
دیدگاه ها (۵)

داشتم مانهوا میخوندم به این صحنه ی جذابببب برخوردم🎀🎀🎀

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

اسلاید اول بوده ،کردمش اسلاید دو ، خلوت بود کردمش اسلاید سه😁

تک پارتی ریندو درخواستی

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۱مین جی پلک زد و شرمنده خندید : را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط