مرزهای بی پایان من

مرزهای بی پایان من،
گیر حماقتهای بی جای من است!
آنجایی که نباید باشد،
به بهترین وجه ممکن حضور پیدا میکند،
آنجا که نباید ببیند،
به بدترین شکل ممکن میبیند،
آنجایی که باید خودش را گوشه ای به دور از دسترس تمام اهالی شهر پنهان کند؛
میماند تا خودش را نشان دهد!
من، خسته است،
من، آزرده است!
من، میخواهد پشت اسبی اصیل سوار شود و خودش را به دورترین نقطه ی دنیا ببرد!
آنجا که هنوز آدمی ظهور پیدا نکرده است!
من، زبان نفهم ترین عضو من است!
که با دلسوزی های بی جایش، راه را برای ارزدن خودش هموار میکند!
من؛ آزرده است،
اما میماند و مقتدرانه در برابر تمام بی مهری ها و بی انصافی ها تاب می آورد!
دیدگاه ها (۹)

مرا دوباره به آن روزهای خوب ببرسپس رهاکن و برگرد، من نمی آیم...

تـو نامحـرم ترینممنـــوعہ ے دنیاے منـی ڪہ آخـــرش #یڪ_شـــب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط