مرا باور کن
مرا باور کن
پارت 44
تیاء
ساعت 11:30 بود و ریاء هنوز نیومده بود همه مون توی عمارت خدمتکار جمع شده بودیم فقط ارباب نبود چون مثله همیشه مسافرت رفته
دانیال خیلی نگران ریاء اس کل پذیرایی رو دور می زد و هی به موهاش چنگ میزد و آرمان هی میگه تقصیره خودمه چرا گذاشتم بره و آرسان که کلا یه جای دیگه اس و دلبر پاهاشو جمع کرده و فقط گریه میکنه آرین نشسته و بهش خیره شده
و نرگس خاتون هی میره هی میاد و فقط من سالم آخه گریه نمی کردم چون می دونم پیداش میکنیم
به دانیال نگاه کردم و از جام بلند شدم و سمتش رفتم
-دانیال نمی خواد نگران بشی ریاء کوچک نیس خودش برمیگرده
برگشت به من یه چشم غره ایی رفتم که از جام تکون نخوردم یعنی نترسیدم
دانیال - تو داری چی میگی من نگرانشم اونوقت خانم میگه بر میکرده آخه ساعت 11 و هنوز برنگشته
- منم دارم میگم برمیگرده نترس
+ چی یعنی نترسم میفهمی چی داری میگی؟ هااا
-آره میدونم دارم چی میگم
+ نه نمی دونی
............ ادامه دارد
پارت 44
تیاء
ساعت 11:30 بود و ریاء هنوز نیومده بود همه مون توی عمارت خدمتکار جمع شده بودیم فقط ارباب نبود چون مثله همیشه مسافرت رفته
دانیال خیلی نگران ریاء اس کل پذیرایی رو دور می زد و هی به موهاش چنگ میزد و آرمان هی میگه تقصیره خودمه چرا گذاشتم بره و آرسان که کلا یه جای دیگه اس و دلبر پاهاشو جمع کرده و فقط گریه میکنه آرین نشسته و بهش خیره شده
و نرگس خاتون هی میره هی میاد و فقط من سالم آخه گریه نمی کردم چون می دونم پیداش میکنیم
به دانیال نگاه کردم و از جام بلند شدم و سمتش رفتم
-دانیال نمی خواد نگران بشی ریاء کوچک نیس خودش برمیگرده
برگشت به من یه چشم غره ایی رفتم که از جام تکون نخوردم یعنی نترسیدم
دانیال - تو داری چی میگی من نگرانشم اونوقت خانم میگه بر میکرده آخه ساعت 11 و هنوز برنگشته
- منم دارم میگم برمیگرده نترس
+ چی یعنی نترسم میفهمی چی داری میگی؟ هااا
-آره میدونم دارم چی میگم
+ نه نمی دونی
............ ادامه دارد
- ۴.۴k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط