پیراهنم را گرگ کنعان پاره کرده
پیراهنم را گرگ کنعان پاره کرده
دل را غم چاه بیابان پاره کرده
من زاده ی پیغمبر عشقم عزیزم
تقدیر من را ،دست انسان پاره کرده
همچون کبوترها سر بامت نشستم
دام مرا زلفی پریشان پاره کرده
چشمی به این سو هم بگردان تا بگویم
شرم تو را،اشعار پنهان پاره کرده
ماه منی و ابری بر رویت نشسته
دست دعایم ابر زلفان پاره کرده
دیگر برادرهای من نقشی ندارند
پیراهنم را گرگ کنعان پاره کرده
دل را غم چاه بیابان پاره کرده
من زاده ی پیغمبر عشقم عزیزم
تقدیر من را ،دست انسان پاره کرده
همچون کبوترها سر بامت نشستم
دام مرا زلفی پریشان پاره کرده
چشمی به این سو هم بگردان تا بگویم
شرم تو را،اشعار پنهان پاره کرده
ماه منی و ابری بر رویت نشسته
دست دعایم ابر زلفان پاره کرده
دیگر برادرهای من نقشی ندارند
پیراهنم را گرگ کنعان پاره کرده
- ۶۸۵
- ۱۹ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط