{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

این چنین راهیِ میخانه نشو....! می ترسم

این چنین راهیِ میخانه نشو....! می ترسم
ای دلِ شیفته ، دیوانه نشو....! می ترسم

مشکلی نیست اگر مستِ نگاهش بــاشی
لیک در بندِ دو پیمــــــــانه نشو ، می ترسم

نورِ شمعیست که از دور تمــــــــاشـــــــا دارد...!
بی خود از خود شده...، پروانه نشو می ترسم

با سرابی به بیــــــابـــــــــــــانِ عطش دل دادی؟؟؟
بی خرد ، بی سر و سامانه نشو.....! می ترسم

آخرِ قصّه یِ مجنون به خـــــــــــــــدا لیلا نیست...!
با خودت این همه بیگـــــــــانه نشو ، می ترسم

سُفره ی عشق فریبی ست و شرابش زهـــــــری...!
گرمِ این سفره ی شاهانه نشو ، می تــــرسم

عارفانش همه دل خون شـــــــــــــــده و حیرانند...!
بی سبب عارف و فرزانه نشو....! می تــــرسم

در کویری که نـــــــــــــــــدارد گل و ریحان ای دل
خاکِ آن بی ثمرست....، دانه نشو می ترسـم

کامــــــــــرانی کن و از خیرِ رسیدن بـــــُـــــــگذر...!
مستِ یک وعده ی رندانه نشو می ترسم....
دیدگاه ها (۲۴)

تو را خبر زِ دلِ بیقرار باید و نیست!غمِ تو هست ولی غمگسار با...

مرد چشم و گوش بسته، مشکلاتش کمتر است شاه بزدل، احتمال کیش و ...

گاهی دلت یک مهمان میخواهد مهمانی که قبل از غروب بیاید مهمانی...

مگر از زندگی چه میخواهید که در خداییِ خدا یافت نمی شود؟؟؟ .ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط