"کلاغ عاشق"
"کلاغ عاشق"
کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید رو شاخه ی درخت
گفت : غار و غار ...
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار...!!
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک
از روی گونه هاش چکید
قطره ی اشک
لابه لای پرای سیاه ش
گم شد و رفت...
یه تیکه سنگ
از تو حیاط یه خونه
اومد ، اومد
نشست رو سینه ی کلاغ ما
قلب کلاغه ترکید
کلاغه افتاد رو زمین ...
صدا اومد:
اون کلاغ زشتو ببین ..
کلاغه چشاش تار شده بود
همه جا رو سیاه میدید
عین خودش
زشت و سیاه و خط خطی....
کلاغه مرد...
کسی نفهمید که کلاغ
خیلی دلش گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ی ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود!!
کلاغ ما هم دلی داشت
کلاغ سیاه پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی...
کی از دل کلاغه با خبر بود ؟
کی حالشو می فهمید؟
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی...
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ...
رد میشیم از کنار هم
سلام و علیک
حالت چطوره اصغری ؟
حرفای بیخود میزنیم
خنده هامون شیشه ایه
درد دلامون الکی
عاشقیمون !!؟؟ دروغکی!!!
ما لای دودا گم شدیم
تصویرامون خیالیه
هرچی که داره مغزمون
شکلکای سئوالیه...
راستی دل چیه ؟
یک تیکه خون
پر از نرو , پیشم بمون ...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
پر میزدم تو آسمون
کسی نمی گفت که بمون،
می پریدم رو یه درخت
گریه می کردم ،غار و غار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش
واسم الکی نمی سوخت
کسی برام
لباس پادشاهه، توی قصه ها رو نمی دوخت
نه عاشق کسی بودم
نه کسی عاشقم می شد
کلاغه تنهایی بودم
گمشده توی شهر دود
اشک کلاغو هیچکسی
نمی تونه که ببینه
حال دلش ؟!
عجب ..
مگه حالیم واسش میمونه ؟
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه روز
زخم یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره ،از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه
کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه
کسی دلش واسه کلاغ مرده هم ,نمی سوزه
...
صبح سحر
یه رفتگر
کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا
کلاغه با دلش پرید تو قصه ها
دلش نگو , یه تیکه خون
پر از :
برو
پیشم نمون....
کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید رو شاخه ی درخت
گفت : غار و غار ...
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار...!!
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک
از روی گونه هاش چکید
قطره ی اشک
لابه لای پرای سیاه ش
گم شد و رفت...
یه تیکه سنگ
از تو حیاط یه خونه
اومد ، اومد
نشست رو سینه ی کلاغ ما
قلب کلاغه ترکید
کلاغه افتاد رو زمین ...
صدا اومد:
اون کلاغ زشتو ببین ..
کلاغه چشاش تار شده بود
همه جا رو سیاه میدید
عین خودش
زشت و سیاه و خط خطی....
کلاغه مرد...
کسی نفهمید که کلاغ
خیلی دلش گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ی ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود!!
کلاغ ما هم دلی داشت
کلاغ سیاه پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی...
کی از دل کلاغه با خبر بود ؟
کی حالشو می فهمید؟
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی...
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ...
رد میشیم از کنار هم
سلام و علیک
حالت چطوره اصغری ؟
حرفای بیخود میزنیم
خنده هامون شیشه ایه
درد دلامون الکی
عاشقیمون !!؟؟ دروغکی!!!
ما لای دودا گم شدیم
تصویرامون خیالیه
هرچی که داره مغزمون
شکلکای سئوالیه...
راستی دل چیه ؟
یک تیکه خون
پر از نرو , پیشم بمون ...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
پر میزدم تو آسمون
کسی نمی گفت که بمون،
می پریدم رو یه درخت
گریه می کردم ،غار و غار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش
واسم الکی نمی سوخت
کسی برام
لباس پادشاهه، توی قصه ها رو نمی دوخت
نه عاشق کسی بودم
نه کسی عاشقم می شد
کلاغه تنهایی بودم
گمشده توی شهر دود
اشک کلاغو هیچکسی
نمی تونه که ببینه
حال دلش ؟!
عجب ..
مگه حالیم واسش میمونه ؟
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه روز
زخم یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره ،از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه
کسی دلش واسه کلاغ زنده که نمی سوزه
کسی دلش واسه کلاغ مرده هم ,نمی سوزه
...
صبح سحر
یه رفتگر
کلاغه رو انداخت لابه لای آشغالا
کلاغه با دلش پرید تو قصه ها
دلش نگو , یه تیکه خون
پر از :
برو
پیشم نمون....
- ۱۲.۱k
- ۰۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط