{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زینب از چشم پر از خون حسینش پرسید:

زینب از چشم پر از خون حسینش پرسید:
"نڪند رفته برادر که چنین خم شده‌اۍ؟!"

| #اے‌ساقی‌لب‌تشنگان
| #پنا‌ه‌دلمــ...


••
دیدگاه ها (۱)

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

کوله بارى پر زمهر انبیا دارد شهیدسینه‏ اى چون صبح صادق، باصف...

عاشقانه های شبنم

وعده ای داده ای و راهی دریا شده ای خوش به حال لب اصغر که تو ...

پارت ۳۲ (هشدار زارتان زورتان🎀)کم کم اتفاقات ان شب شروع به صم...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ⁸ویو جیهوپنور چراغ‌های ز...

شاید هیچ‌وقت دختری نداشته باشم که موهایش را آرام شانه بزنم، ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط