{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دنبال تو می‌گشتم که خود را نیز گم کردم

به دنبال تو می‌گشتم که خود را نیز گم کردم
مسیر سبز را در زردیِ پاییز گم کردم

به دارم می‌کشی اما، گناهم را نمی‌گویی
سرم را با کلاهم روی رخت‌آویز گم کردم

همین جا در دلم بودی، ولی در سایه- روشنها
تو را در خستگی‌های ملال‌انگیز گم کردم

کسی بعد از تو هرگز حال و روزم را نمی‌پرسد
زمان را پشت خطِ قرمزِ پرهیز گم کردم

گناهت را نگاهم شست و بخشیدم تو را، اما
دلم را هم در آن باران تند و تیز گم کردم

من از نی بیشتر نالیده‌ام همراهِ مولانا
که شمس‌الحقِ خود را در ره تبریز گم کردم

ملامت می‌کنم دل را، برای روزهایی که
خودم را با عناوین درشت و ریز گم کردم

#سهیل_سوزنی ️
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹³فارغ از هر چه که ناراحتم می‌کنداز بابت داشتنِ...

بهم گفت تو که انقدر تو عشق و عاشقیخوب مشاوره میدی ، خودت تا ...

شمس چشمانت مرا آوارۀ تبریز کردجرم انت الحق، مرا در شعر حلق آ...

شمس چشمانت مرا آوارۀ تبریز کردجرم انت الحق، مرا در شعر حلق آ...

پــــــارت۷:$رهام$حالم بد بود نمی دونم چرا دلم هوای تازه می ...

touch me now

از خودم عصبانی ام . از اینکه همیشه هر کسی رو که بیشتر دوست د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط