{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چو اسیر دام توام

چو اسیر دام توام
رام توام ای محرم رازم
منم آن شمعی که زشب
تا به سحر در سوز و گدازم
ای فتنه بکش یا بنوازم
.
بی گناهم بده پناهم
که از موی تو آشفته ترم
کن نگاهی به خاک راهی
ای سایه لطفت به سرم .
اسیر_دام_توام
.
دیدگاه ها (۷)

دشت هایی چه فراخ کوههایی چه بلند... در گلستانه چه بوی علفی ...

آمدی جانم به قربانتولی بمانماندنت آنقدر شیرین استکه تمامِ دی...

زندگی شاید به اون قشنگیا نباشه گاهی ولی خب زندگیه دیگه ..بال...

مِثل خرمالو‌های رسیده حیاطِ مادربزرگ مِثل عطرِ دارچینِ چای‌‌...

خواب زمستانی مجلس!✍ محمدمهدی شیرمحمدی یکم: اقبال لاهوریوقت آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط