🍷🌹…………………………پارت۱۰…………………………🌹🍷

🍷🌹…………………………پارت۱۰…………………………🌹🍷
#معشوقه_آلفا
…………………ویو جیمین…………………
با شنیدن حرف مین چند لحظه خشکم زد.
_م....می‌خواید من پاپاس بچه‌هاتون باشم؟
مین لبخند کوچیکی زد.
~آره.
_ول...ولی..ش..شما
یونگی محکم تر جیمین به خودش فشورد و با آرامش نگاهش کرد.
~دیگه می‌دونم تو جفت منی پس از من فرار نکن جوجه کوچولو
با تعجب نگاهش کرد
_واقعا دوسم داری؟
~آره. گرگم همون لحظه‌ای که رایحتو بو کرد مع/تادش شد
سرش رو پایین انداخت و هم رنگ لبو شد
عجیب این بود که با وجود تمام حرف های که در باره مین یونگی شنیده بود نه تنها نمی ترسد بلکه با وجود اون رایحه چوب غلیظ اطرافش حس آرامش عجیبی داشت
که یهو با به یاد آورد اسم تهیونگ مثل فنر از جایش پرید(ریدم به آرامشتون😂)
_خوبی؟(یونگی پراش ریخت)
~جانگ کجاست؟
یونگی آروم جیمین رو کنارش روی تخت نشوند و لحن آرومی که ازش انتظار نمی رفت گفت
-برای چی دنبال هوسوکی؟
جیمین نفسشو با صدا بیرون داد و از اول تا آخر ماجرا رو برای یونگی تعریف کرد(ادمین حوصله نداره)
_در رابطه با اون..........(.... یعنی سکوت)
-اتفاقی براش افتاده؟
~فعلا نه
یونگی نگاهش و به زمین دوخت
ادامه دارد............🌹🍷
حمایت لطفاً ❤️
تو رو خدا 🥹
دیدگاه ها (۱)

🌹🍷...................پارت۶.................🍷🌹#معشوقه_آلفا………...

قسمت هفده

پارت ۲۷ 🖤به انبار قدیمی رسیدیم. هوا تاریک بود و صدای باد از ...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

شاگرد لوس من

Last leaves/رمان جیمین

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟕چند روز بعد...جیمین تقریباً کاملاً به ز...

partسکوت...فقط صدای نفس‌ها شنیده می‌شد.مین‌هو پوزخند زد.«اگه...

پارت ۳۰ — «این بار، انتخاب با هر دویشان بود»وقتی یونگی رسید،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط