{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که دستهایم را بگیری

تو که دستهایم را بگیری
شب از جانم بیرون می رود ...
صبح روشنایی نمی خواهد!
تو را می خواهد ...
دیدگاه ها (۱)

عزیزم!!!!زمستان میان مان ریش سفیدی کرده استنمی آیی؟!

ساختمانی که نماد و هویت یک شهر بود در یک صبح سرد زمستانی و غ...

جوابای کوتاه باعث میشه فکر کنم با کسی مهمتر از من حرف میزنی!

ادبیات مدرسه را دور بریزدر ادبیات مندوست داشتن رافقط یک جور ...

‏ تا آفتاب می‌رود و صبح می‌دمدعاید به خیر باد صباح و مسای تو...

ای ساربان آهسته ران

به چشم خویشتن دیدم که جانم می‌رود...🥀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط