کمی تا قسمتی ابریست چشمان توانگاری
کمی تا قسمتی ابریست چشمان توانگاری
سوارانی که درراهند میگویند میباری
توراچولحظه های افتابی دوست میدارم
مبادا شعله هایم رابدست باد بسپاری
مبادا بعد از ان دیدارهای خیس ورویایی
مرادر حسرت چشمان مست خویش بگذاری
زمستان بود سرمایی تنم راسخت میلرزاند
ومن در خواب دیدم در دلم خورشید میکاری
هواسرد است ونعش صبح روی جاده میرقصد
عطش دارم بگو کی بر دلم یکریز میباری...
سوارانی که درراهند میگویند میباری
توراچولحظه های افتابی دوست میدارم
مبادا شعله هایم رابدست باد بسپاری
مبادا بعد از ان دیدارهای خیس ورویایی
مرادر حسرت چشمان مست خویش بگذاری
زمستان بود سرمایی تنم راسخت میلرزاند
ومن در خواب دیدم در دلم خورشید میکاری
هواسرد است ونعش صبح روی جاده میرقصد
عطش دارم بگو کی بر دلم یکریز میباری...
- ۲۳۱
- ۲۴ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط