{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻏﺮﻭﺏ ﺗﺎﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ

ﻣﻦ ﺍﺯ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﺪﻥ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻏﺮﻭﺏ ﺗﺎﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺷﺮﻣﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻣﻦ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻧﺠﯽ؟
ﻣﻦ ﺍﺯ ﺁﺷﻔﺘﮕﯽ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﺍﮔﺮ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﺑﺮ ﺩﻟﺒﺮﯼ ﻫﺎﯾﺖ ، ﺑﺪﺍﻥ ﺍﺯ ﻧﺎﻟﻪ ﻫﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺑﯿﻤﺎﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺯ ﺩﻝ ﺳﭙﺮﺩﻥ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﺩﻟﻢ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ
ﻭ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ
دیدگاه ها (۵)

چه کیفی داردکسی باشدکه وقتی نام کوچکت را از ته دل صدا می زن...

به گمانم هر کس در زندگی اش باید یک نفر را داشته باشد جنسیت...

برایت آرزوهای ساده می کنمآرزو می کنم صبح ها سر حوصله ملافه ه...

من کمترین حقم داشتن دستان تو بود..کاش ..می امدی و حق م را کف...

خوشحالم که.....

بسم الله الرحمن الرحیم لحظه ای تفکر!!1 - باﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﯿﺒﺎﺭﺩ ﻫﻤﻪ...

داستانک🦋🐥ﯾﮏ ﺷﺐ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯﺳﺮ ﻣﯿﺰ ﻏﺬﺍ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪﻡ،ﺷﻨﯿﺪﻡﻣﺎﺩﺭﻡ ﺑﺎﺑﺖﺳﻮﺧ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط