{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین

روزگاری عشق بود و ترسهای دلنشین
لزرش دستان و شرم و یک حیای دلنشین

روزگاری چون کبوتر پر زنان در جستجو
بهر دیدار نگاری در هوا ی دلنشین

زورق احساس بود و موج دریای خیال
شب نخوابیدن به شوق روزهای دلنشین

رامش آواز بود و دردلهای غریب
در سکوت خامه ی دل نامه های دلنشین

جامه های پر زعطر و گونه های سرخ فام
یک گل و چند ی کتاب و هدیه های دلنشین

مرکبی همچون نسیم و کوچه ای همچون بهار
دست در دست نگا ر و جاده های دلنشین

ای دریغ امروز رنگی نیست از آن روزگار
نیست دیگر پاکبازی ، با وفای دلنشین

چهره ها در هم شد ست و باده های زر شکست
با کسی دیگر نمانده هم صدای دلنشین ...
دیدگاه ها (۳)

آسماڹ بَس کُڹ دِگَر...اُوضاعِ حالَم ...خوب نیستدَررِقابَت .....

وقتی که بند بند ِ دلت پاره پاره است رفتن همیشه ساده ترین راه...

‌ عشق یعنی، سینه‌ام در هر نفس، درگیر توستبر پلاکم ، نام تو ،...

در فکر توام فکر از این زیباتردر قلب منے قلب از این کاراترمن ...

زیباو پر معنا بخونید که غرق در کلمات میشید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط