پاییز چمدانش را بسته
پاییز چمدانش را بسته
انتهای جاده به انتظار نشسته است
نگاهش ابری
ردّ پاهایش خیس
و کوله بارش لبریز از
اینهمه برگی که از درختان تکانده است اما
من و گیسوی سیاهِ تو و یلدای دراز
چای هل دار و انار و شبِ حافظ خوانی
جوجه ی آخرِ پاییزی و من،می دانم
با تو این قافیه را گرم کنم...پنهانی...
انتهای جاده به انتظار نشسته است
نگاهش ابری
ردّ پاهایش خیس
و کوله بارش لبریز از
اینهمه برگی که از درختان تکانده است اما
من و گیسوی سیاهِ تو و یلدای دراز
چای هل دار و انار و شبِ حافظ خوانی
جوجه ی آخرِ پاییزی و من،می دانم
با تو این قافیه را گرم کنم...پنهانی...
- ۱.۳k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط