{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیمی از جان مرا بردی محبت داشتی

نیمی از جان مرا بردی ، محبت داشتی

نیم باقیمانده هم، هر وقت فرصت داشتی

بر زمین افتادم و دیدم به سویم می دوی

دست یاری چیست؟ سودای غنیمت داشتی

خانه ای از جنس دلتنگی، بنا کردم ولی

چون پرستوها به ترک خانه، عادت داشتی

ای که ابرویت به خونریزی، کمر بسته است کاش

اندکی در مهربانی نیز،، همّت داشتی

من که خاکستر شدم،، اما تو هنگام وداع

کاش قدری بر لبانت، آه حسرت داشتی


سجاد سامانی
دیدگاه ها (۲)

بیشرف این همه زیبا شدنت کافی نیست؟؟در دل هر غزلی جا شدنت کاف...

NH از بَر شده ام عشق ، تو را بی کم و بی کاست پایان تو اینبار...

ﻣﻦ ﻭ ﺩﻝ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﺑﻪ ﻣﻬﻤﺎﻧﯽ ِﺗﻮﻫﺮ ﺩﻭ ﻟﺒﺮﯾﺰ ﻏﺰﻝ ﻏﺮﻕ ﮔﻞ ﺍﻓﺸﺎﻧ...

بازم مقصود خداست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط