{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست

پرسیدی و شرحی به جز حال خرابم نیست

بیدارم و خاموش غیر از این جوابم نیست

          زهری به غایت تلخ در رگ جای خون دارم

          در خویش می پیچم گریز از پیچ و تابم نیست

فانوس سرگردان این شهرم ولی افسوس

جانم برامد از دهان و آفتابم نیست

          تا شب هراسانم غرورم هست و شورم نه

          تا صبح بیدارم خیالم هست و خوابم نیست

در پای خود می ریزم و خاموش می سوزم

پروای این اندوه بیرون از حسابم نیست

          آنقدر نومیدم که وقت تشنگی  حتی

          ذوق توهم  بین دریا و سرابم نیست

پنداشتی دریای آرامم ولی از ترس

روحم ترک برداشت و دیدی حبابم نیست

 

#عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

سلام ، صبح همگی بخیر دوستان خوبم ...

نیا، من نیستم چون خارج از آمار این شهرمهنوز آن قوی سنگی آخر ...

اگرچه دست و دلی سخت ناتوان دارمتو را نمی دهم از دست ، تا توا...

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام بروبرو ولی به خاطر دل شکسته ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط