در حضور خارها هم میشود یک یاس بود در هیاهوی مترسکه

"در حضور خارها هم میشود یک یاس بود . . . در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود . . . می شود حتی برای دیدن پروانه ها . . . شیشه های مات یک متروکه را الماس بود . . . دست در دست پرنده . . . بال در بال نسیم . . ساقه های هرز این اندیشه ها را داس بود . . . کاش می شد حرفی از " ای کاش " ها هرگز نبود . . . هر چه بود احساس بودایمان بود ..."
دیدگاه ها (۷)

آدمک خسته شدي از چه پريشان حالي؟ پاسي از شب که گذشته است چرا...

ای "مــــرده شـــور" با نـــاز بشـــور که نــــازکش نـــــدا...

ﺷﺒﻲ "ﺳﻠﻄﺎﻥ " ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻣﻴﻜﺮﺩ ﻭ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﺴﺖ ﺑﺨﻮﺍﺑﺪ؛ﺑﻪ ﺭﯾﺲ ﻣﺤ...

چه دل است این دل من؟ که زیک لرزش اشک-بر رخ رهگذری -یا زنالی...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 112 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط