{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره شب

دوباره شب
و تب تند خواستنت
روحم آنقدر هوایی توست
که در کالبد جسم نمی گنجند
به پرواز در می آید
هنگامه ای که خورشید جمع می کند حریر نارنجی اش را
و به استقبال شب می رود
من گم می شوم
در عطر پیراهنت
که باد همراه خود آورده ست
با چشمانی مست
و خمار پلک می بندم
و دمی عمیق می گیرم از عطر تو
و به  رویای با تو بودن می اندیشم ....

#عاشقانہ
#حس_خوب
#آموزنده
#انڪَیزشی

#𝒔𝒂𝒏𝒂𝒛_𝒌𝒉𝒂𝒏𝒐𝒎𝒎
دیدگاه ها (۰)

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

آدمی هر چیزی را هم تقسیم کند، تمام شب سهم خودش است اگر شب نب...

پاییز آشناست مثل عزیزی که از سفر بازگشتهمثل رفیقی که بعد مدت...

‍ بعضی چیزا هیچ‌وقت دوباره تکرار نمی‌شنبعضی اتفاقا بعضی مزه‌...

مهناز الله وردی میگونی

پارت ۱:ساعت از دو بامداد گذشته بود، اما بارِ «میدنایت بلو» د...

follow the atakmin

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط