{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#𝔸𝕡𝕠𝕝𝕠𝕘𝕪

#𝔸𝕡𝕠𝕝𝕠𝕘𝕪
#عذرخواهی
#پارت_1


زندگیم از همون اول هم سخت بود ولی وقتی عاشق شدم همه چی بدتر شد
بنگچان هستم 27 سالمه خواننده هستم و شرکت پدرمو مدیریت میکنم ازدواج کردم با جانگ ا.ت اون ی فرشته معصوم و زیباست خیلیییی همو دوست داشتیم ولی با مشغله های من همه چی سخت شد...

میدونید من عاشق اینم که به عنوان ی ایدل مشغول به کارم خوانندگی ی قسمت از زندگیه منه
ولی پدرم مشکل داره باهاش و مدریت شرکت رو بهم سپرده و نمیتونم بهش نه بگم 6 صبح از عمارت مرم و 2 نیمه شب میام خونه و خسته و کوفته میخوابم حتی ی گفتگوی ساده با ا.ت ندارم نمیدونم چطور همه چیو درست گنم ولی دیگه نمیکشم

از زبان سوم شخص>>راوی:

هوا بارونی بودقطرات بترون روی پنجره ها میخورد 1 شب بود ولی دختر بیچاره با پتوی نازک دورش جلوی در عمارت منتظر شوهرش بود بینی کوچیکش قرمز شدهبود از سردی هوا میلرزید ولی بغض گلوش از همه دردناک تر بود براش


خمارییییی تا پارت بعدییییییی✨🖤✨🖤✨
دیدگاه ها (۰)

Part:4Psychopath)(روانیــــا/ت:ماشین میگیرمکوک:گفتم میبرمتا/...

پارت ۲۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط