سهم من از عاشقی چشم انتظاری بود و بس

سهم من از عاشقی چشم انتظاری بود و بس
عاشقی بودم که کارم بیقراری بود و بس

چشمهایت باده ی ناب شراب کهنه بود
بر لب خشکم ولی داغ خماری بود و بس

از میان زخم های بیشمار زندگی
زخم های عشق تنها زخم کاری بود و بس

عشق رویای دل انگیز منِ دیوانه بود
این غزلها هم برای یادگاری بود و بس

می دهم تاوان عشقی را که با دل خواستم
از ازل تاوان عاشق گریه زاری بود و بس

دل که بعد از عاشقی، دیوانه ای بیچاره شد
کار من هم بعد از ان دیوانه داری بود و بس

کام دل شیرین نشد از مژده ی دیدار یار
کار دنیا با دلم ناسازگاری بود و بس
دیدگاه ها (۱)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

دل که بعد از عاشقی، دیوانه ای بیچاره شد کار من هم بعد از ان ...

میزنم دل را به دریا مثل این دیوانه هاغرق گیسوی تو هستم دختر ...

چَو انتظاری(چشم انتظاری) ای عزیزم!بیقرارم، بیقراری تا وه کی؟...

زندگی گاهی قفس ، گاهی قناری میشود سهم ماهیها ، زمانی بیقراری...

بازآ

مرد اگر عاشق شود شب زنده داری میکند♥زن ولی در عاشقــی ها بیق...

‍ جسم تو دوراز من و در سینه مهمان منی عشق تو در سینه ام مع...

...سلسله موی‌تو کرده‌مرا مست مستآن‌خم‌ابروی توکرد چنین می پر...

دوستت دارم 😚😚😚😚میروی امّا تمامت مانده در چشمانِ منمیروی امّا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط