آرزو یه پرستار شیفت شبه که تو یه درمانگاه قدیمی و متروکه
آرزو یه پرستار شیفت شبه که تو یه درمانگاه قدیمی و متروکه مشغول کاره . چون مادر مریضی داشت باید دنبال کار میگشت تا بتونه برای مادرش دارو بخره و کمک خرج خونه باشه یه شب تقریبا ساعت ۳ شب بود که شیفت آرزو داشت تمام میشد ولی یهو صدای تلفن قدیمی درمانگاه به گوش میرسه در حالی که اون تلفن سال های ساله که قطع شده تقریبا موقعی که تازه درمانگاه داشت ساخته میشد یعنی ۲۰ ساله پیش . حالا که ارزو گوشیو برمیداره میشنوه یه صدای زمزمه وار بهش میگه"" اون هنوز تو اتاق شماره ی ۷ زندست ""
آرزو خشکش میزنه چون ،
********************************************
چون اون اتاق ۵ ساله درش بسته شده و قفله چون یه بیمار روانی اونجا خودشو دار زده ... اون موقع یعنی ۵ سال پیش یه بیمار روانی رو آوردن درمانگاه و اون خودشو دار زده بوده دوربین هم فقط قسمت دار زدن اون بیمار رو گرفته بود بعد که در اتاق رو باز میکنن تا ببینن داستان از چه قراره هیچ جسدی اونجا نبود جز یه *طناب*صندلی*خون * بود
بعد صاحب درمانگاه وقتی خبر دار میشه به یه پلیس زنگ میزنه و متاسفانه پلیس ها هیچ اثری از بیمار پیدا نکردن و این پرونده حل نشده باقی مونده و در اتاق ۷رو بستن و بعضی وقتا پرستارا توی راه رو صدای زمزمه میشنون
********************************************
آرزو تلفن رو قطع میکنه و توی لابی درمانگاه یه صندلی گوشه دیوار داشت تکون میخورد آرزو همه ی بدنش از ترس داشت یخ میکرد و عرق سرد میریخت آرزو برمیگرده تا از درمانگاه بیرون بره اما همون صدا اما بم تر دم گوشش میگه ""ممنون که اومدی"" در قفل میشه و صدای فریاد پرستار به گوش میرسه اما کسی نیست که نجاتش بده ....
مادرش هم در اثر بیماری شدید و بی غذایی میمیره چون آرزو خونه نبود تا به مادر فلجش غذا بده
آرزو رو هم هیچوقت پیدا نکردن و پلیس ها اون درمانگاه رو بستن
چطوره ؟؟
تک پارتی بود
امیدوارم خوشتون بیاد 🤏🏻🛐😭
آرزو خشکش میزنه چون ،
********************************************
چون اون اتاق ۵ ساله درش بسته شده و قفله چون یه بیمار روانی اونجا خودشو دار زده ... اون موقع یعنی ۵ سال پیش یه بیمار روانی رو آوردن درمانگاه و اون خودشو دار زده بوده دوربین هم فقط قسمت دار زدن اون بیمار رو گرفته بود بعد که در اتاق رو باز میکنن تا ببینن داستان از چه قراره هیچ جسدی اونجا نبود جز یه *طناب*صندلی*خون * بود
بعد صاحب درمانگاه وقتی خبر دار میشه به یه پلیس زنگ میزنه و متاسفانه پلیس ها هیچ اثری از بیمار پیدا نکردن و این پرونده حل نشده باقی مونده و در اتاق ۷رو بستن و بعضی وقتا پرستارا توی راه رو صدای زمزمه میشنون
********************************************
آرزو تلفن رو قطع میکنه و توی لابی درمانگاه یه صندلی گوشه دیوار داشت تکون میخورد آرزو همه ی بدنش از ترس داشت یخ میکرد و عرق سرد میریخت آرزو برمیگرده تا از درمانگاه بیرون بره اما همون صدا اما بم تر دم گوشش میگه ""ممنون که اومدی"" در قفل میشه و صدای فریاد پرستار به گوش میرسه اما کسی نیست که نجاتش بده ....
مادرش هم در اثر بیماری شدید و بی غذایی میمیره چون آرزو خونه نبود تا به مادر فلجش غذا بده
آرزو رو هم هیچوقت پیدا نکردن و پلیس ها اون درمانگاه رو بستن
چطوره ؟؟
تک پارتی بود
امیدوارم خوشتون بیاد 🤏🏻🛐😭
- ۶.۹k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط