{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رها شده

«رها شده»
(علامت هیونجین- علامت فلیکس+ بقیه رو با اسم نشون میدم)
پارت 1
 سه جین ویو:
اعضا بیرون اتاق ایستادن و دارن به دعوایی که لحظه به لحظه شدت میگیره گوش میدن، ولی چون در اتاق قفله نمیتونن برن داخل.
×اتاق هیونجین×
-گفتم تو حق نداشتی اونکارو بکنی فلیکس!( داد)
+هیونجین اینکه تو دوست پسرمی دلیل نمیشه صاحبم باشی! ( داد)
-من دوست پسرتم و لازم باشه صاحبتم میشم!( داد)
+خفه شو عوضی! این تو بودی که با اون یجی هرزه بهم خیانت کردی!(داد)
(بخدا هیت نیست فقط داستانه)
-چی میگی احمق! اونکارو که خودم نمیخواستم بکنم! جوپ مجبورم کرد! چرا نمیفهمی!؟ ( داد)
+جوپ!؟( تکخند تمسخرامیز و عصبی )انتظار داری باور کنم!؟ یعنی میخوای بگی هیچ اختیاری از طرف خودت نبود!؟ نمیتونستی بگی نمیتونم!؟ نمیتونستی بگی اعضا مخالفن!؟ انقدر دروغ نگو! تو همین که جوپ پیشنهاد داد قبول کردی! حتی ذره ای مخالفت نکردی! بله رو روی هوا دادی! حداقل میتونستی به اون هرزه بگی حد خودشو بدونه! میتونستی بگی من خودم دوست پسر دارم! تو فقط به خوشگذرونی خودت فکر میکنی! حتی یه لحظه هم به احساسات من فکر کردی!؟ فکر کردی که با دیدن اون صحنه چطور درهم میشکنم!؟ نه! معلومه که نه! تو حتی یه لحظه هم به من فکر نمیکنی! حالا دیگه دوست پسرم نیستی! برو اون ×سانسور×تو بکن تو×سانسور×اون هرزه! چون... ( تمام حرفاش با داد بود)
ولی با سیلی ای که هیونجین به صورتش زد حرفش نصفه موند!
فلیکس ویو:
با سیلی ای که بهم زد حرفم نصفه موند! از شدت محکم بودنش چند ثانیه گوشم  سوت کشید! اشک هایی که از قبل تو چشمام حلقه زده بود شروع به ریختن کردن! بی وقفه اشک میریختم! اون واقعا عوض شده! اون هیونجینی نیست که دوست پسرم بود! اون هیونجینی نیست که دوستم داشت و دوستش داشتم! سرم رو بالا اوردم و با چشم هایی معصوم بهش نگاه کردم( معصومیت چشماش غیر ارادیه)
هیونجین ویو:
چی!؟ فاک! من الان فلیکس رو زدم!؟ فرشته ای که به زندگیم نور میبخشید رو زدم!؟ تحمل نداشتم اون حرف هارو از زبونش بشنوم! ولی چرا زدمش! چرا به جاش  سرش داد نزدم!؟ چرا بجاش نبوسیدمش!؟ چرا زدمش!؟ حالا داره گریه میکنه! تحمل  دیدن اشک ریختنشو ندارم! مخصوصا اگه خودم باعثش باشم! حالا سرش رو بالا اورده و داره نگام میکنه! چقدر زیباست! واقعا لایق ستایش است! ای کاش هیچوقت گیر حیوون کثیفی مثل من نمی افتاد! چقدر معصوم است! نوک بینی و گونه هاش و زیر چشماش بخاطر گریه سرخ شدن! البته گونه چپش بخاطر سیلی ای که بهش زدم سرخ تره! لعنت به من! حتما خیلی میسوزه! همش تقصیر منه! چشماش...چقدر معصوم و پاک و بی گناهن! من همچین فرشته ای رو زدم؟ چقدر عوضیم! حتی شیطان هم دلش نمیاد همچین فرشته ای رو بزنه! شایدم من خود شیطانم! میرم جلو که در اغوش بگیرمش که عقب میره! لعنتی! حق داره
-فلیکس!... من نمیخواستم!... من
همینطور که عقب میرفت و گریه میکرد میون هق هقش گفت:
+ج_جلو نیا! هق! نمی_نمیخوام بیشتر اسیب ببینم! هق! لطفا هم _همینجا تمومش
کن! هق! خواهش میکنم! هق! من از ادامه رابطمون...هق! ... می_میترسم!
گفت از ادامه دادنمون میترسه؟ گفت نمیخواد بیشتر از این اسیب ببینه! گفت همینجا تمومش کنم؟ لعنت بهت هوانگ هیونجین! لعنت بهت که انقدر ترسناکی که حتی فرشته نجاتتم ازت میترسه!
-فلیکس...
فلیکس ثانیه ای بهم نگاه کرد! صاف تو چشمام! با چشم های معصومش به چشم هام نگاه کرد! چشم هایی که حتی لیاقت دیدنشم ندارن!
فلیکس ویو:
وقتی اسمم رو به زبون اورد لحظه ای تو چشم هاش نگاه کردم! چقدر پشیمون بودن! پشیمونی تو چشماش موج میزد! مطمئنم خیلی خودشو سرزنش کرده! ولی ادامه دادنمون بی فایده است! همینکه نگاهمون با هم تلاقی میکنه ثانیه ای درنگ میکنم و به چشماش نگاه میکنم! چون اخرین باره! بعد به ثانیه نکشیده به سمت در میدوئم و بازش میکنم و از اتاق به سمت بیرون میدوئم!
هیونجین ویو:
همینکه نگاهمون باهم تلاقی کرد از اتاق بیرون دوید!
 سه جین ویو:
ناگهان فلیکس با صورت گریون که سمت چپش قرمز تر از حالت طبیعی بود از اتاق هیونجین بیرون دوید و به سمت در رفت! همه اینا تو کمتر از یک ثانیه اتفاق افتاد!
انقدر سریع اتفاق افتاد که هیچکس نتونست واکنش نشون بده! در کمتر از یک ثانیه هیونجین هم از اتاق بیرون دوید و همینکه دستش به دستگیره در رسید بنگچان فریاد زد:
چان:هیونجین!
هیونجین با درماندگی سرش رو به طرف صدا چرخوند و لحظه ای درنگ کرد! بعد نالید:
-هیونگ الان وقتش ن...
که بنگچان با پرت کردن چتری به سمتش مانع ادامه دادن حرفش شد!
چان:نمیدونم بینتون چی شده ولی برو و فلیکس رو برگردون!
هیونجین ماتش برد و چتر رو گرفت و با لبخند اطمینان بخشی، مصمم گفت:
-حتما!
و بی درنگ از در رفت بیرون!
دیدگاه ها (۲)

دیروز تولد موش خرمامون بود! تولدت مبارک پرنس استی ها

از پارت اول رها شده خوشتون اومد؟ پارت های بعدی قشنگ ترناگه ا...

دارم یه فیک چند پارتی هیونلیکس به اسم «رها شده» مینویسم، ورژ...

فکر کن این حرفارو بهم بگن🥹

هیونلیکس

مافیایه عشق P:15فلیکس: ولم کنهیونجین: اول بگو چشم فلیکس با ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط