{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم

چشمت افسونگر دلهاست به افسانه قسم
باده در چنگ تو رسواست به پیمانه قسم

شمع در مکتب عشاق که شد چله نشین
سوختن را زمن آموخت به پروانه قسم

چون پریشانی زلفت که کند رقص حریر
پیچ وتابی به دل انگیخته برشانه قسم

تو همه سنگ شدی آینه دل گرچه شکست
بازافزود تو را جلوه به آینه قسم

بی تومتروکه وبی رهگذرست کلبه من
با تو آباد شود کلبه به ویرانه قسم

گفت مجنون به جبین مهر جنونم نزنید
عقل درمانده عشق است به دیوانه قسم
دیدگاه ها (۳)

شب به چشمان سیاهت غبطه دارد ناز منوا مکن چشمت که تا افشا نگر...

کاش قلبم درد پنهانی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت ...

قفس داران سکوتم راشکستنددل دائم صبورم راشکستند بجرم پابه پای...

این جاآخرین ایستگاه عاشقیست...پایانه ی رودهابرای رودهای کف آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط