ویو زندگی شون.
ویو زندگی شون.
نامجون و دایون حدود 2 ساله که ازدواج کردن و بخاطر شغل نامجون دایون گاهی اوقات توی خونه تنها میمونه و اینکه دایون الان۳۰ هفته هس که حامله هس.
✨
نامجون: عشقم من باید برم کمپانی انگار قراره از اونجا با اعضا بریم مصاحبه
دایون: میشه نری
ن: متاسفم عزیزم ولی شغلمه دیگه نمیتونم بمونم
د: اخه تنها میمونم
ن: تو دیگه تنها نیستی الان یه بچه توی شکمت داری...
د: باشه..باشه (خجالت کشید)
ن: قربونت برم
د: باشه دیگه برو خدافز(خجالت)
نامجون دستاشو باز کرد و گفت بهتره قبل رفتن بغلم کنی
دایونم از تخت اومد پایین و بغلش کرد
نامجون دایون رو بغل کرد و سرش رو توی گردنش فرو برد و گفت دلم برات تنگ میشه
دایون: منم
نامجون: مراقب خودت باش
دایون: همچنین
نامجون رفت
دایون زنگ زد به خواهرش
(نایون و دایون دو قلو هستن)
نایون: سلام مامان کوچولو
دایون: سلام
نایون و دایون کلی حرف زدن
نایون: بیا خونه ی ما اگه دلت گرفته
دایون: باشه پس بیا دنبالم
دایون حاضر شد و نایون اومد دنبالش و رفتن خونه ی نایون
نایون: بشین برات چای بیارم..
دایون: باشه
نایون و دایون کلی حرف زدن
دایون: بریم بیرون؟
نایون: کجا...
دایون: نه دیگه باید برگردم خونه
نایون: بگو کجا میخوای بری
دایون: راستش میخوام برم پاساژ
نایون: باشه بریم
خلاصه رفتن بازار و ...
دایون: وا گوشیم خاموشه
نایون: نکنه بازم یادت رفته بزنی به شارژ
دایون: ارهه..
نایون: باشه حالا بیا یکم بریم خرید کنیم
ساعت۷ شب شده بود و دایون بالاخره برگشت خونه
نفس نفس زنان کلید رو درآورد و خواست در رو باز کنه که نامجون باز کرد
نامجون: کجا بودی..
دایون: عزیزم....
نامجون: گفتم کجا بودی(داد)
دایون: همسایه ها میشنون لطفا بیا
نامجون و دایون حدود 2 ساله که ازدواج کردن و بخاطر شغل نامجون دایون گاهی اوقات توی خونه تنها میمونه و اینکه دایون الان۳۰ هفته هس که حامله هس.
✨
نامجون: عشقم من باید برم کمپانی انگار قراره از اونجا با اعضا بریم مصاحبه
دایون: میشه نری
ن: متاسفم عزیزم ولی شغلمه دیگه نمیتونم بمونم
د: اخه تنها میمونم
ن: تو دیگه تنها نیستی الان یه بچه توی شکمت داری...
د: باشه..باشه (خجالت کشید)
ن: قربونت برم
د: باشه دیگه برو خدافز(خجالت)
نامجون دستاشو باز کرد و گفت بهتره قبل رفتن بغلم کنی
دایونم از تخت اومد پایین و بغلش کرد
نامجون دایون رو بغل کرد و سرش رو توی گردنش فرو برد و گفت دلم برات تنگ میشه
دایون: منم
نامجون: مراقب خودت باش
دایون: همچنین
نامجون رفت
دایون زنگ زد به خواهرش
(نایون و دایون دو قلو هستن)
نایون: سلام مامان کوچولو
دایون: سلام
نایون و دایون کلی حرف زدن
نایون: بیا خونه ی ما اگه دلت گرفته
دایون: باشه پس بیا دنبالم
دایون حاضر شد و نایون اومد دنبالش و رفتن خونه ی نایون
نایون: بشین برات چای بیارم..
دایون: باشه
نایون و دایون کلی حرف زدن
دایون: بریم بیرون؟
نایون: کجا...
دایون: نه دیگه باید برگردم خونه
نایون: بگو کجا میخوای بری
دایون: راستش میخوام برم پاساژ
نایون: باشه بریم
خلاصه رفتن بازار و ...
دایون: وا گوشیم خاموشه
نایون: نکنه بازم یادت رفته بزنی به شارژ
دایون: ارهه..
نایون: باشه حالا بیا یکم بریم خرید کنیم
ساعت۷ شب شده بود و دایون بالاخره برگشت خونه
نفس نفس زنان کلید رو درآورد و خواست در رو باز کنه که نامجون باز کرد
نامجون: کجا بودی..
دایون: عزیزم....
نامجون: گفتم کجا بودی(داد)
دایون: همسایه ها میشنون لطفا بیا
- ۱۲.۳k
- ۰۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط