{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توروخدا جرم ندید

توروخدا جرم ندید
اولین عشق
پارت ۴؟؟؟اره پارت چهار
آلیس:دامیان نظرت چیه امروز کنار هم ناهار بخوریم فقط من و تو عزیزم
دامیان: (میدونستم اگه بگم نه میره به باباوهمه مدرسه میگه برای همین ازسر ناچاری قبول کردم)
دامیان:باشه ولی فقط امروز حواست باشه دفعه های بعد نمیشه
آلیس :باشه باشه عشقم فعلا بیا بریم😊
دامیان:دیگه به من نمیگی عشقم یا عزیزم(با عصبانیت و داد)
از زبان آنیا:
داشتم پامیشدم که بکی منو نشوند و در گوشم لحنی آروم گفت:نهنه آنیا خانوم من امروز با لوکا میرم ناهار و تو قراره با دوست جدیدت بری و رابطتونو قوی تر کنی
آنیا:(تا اسم رابطه رو شنیدم سرخ شدم ولی از حق نگذرم خیلی پسر جذابی بود برای همین دو به شک مونده بودم که یدفعه دیدم پسر دوم و آلیس دارن باهم میرن نمیدونم چرا ولی حسابی کفرم در اومد و به کریس گفتن)
آنیا:امم...چیزه میشه امروز جهت آشنایی بیشتر باهم بریم ناهار
کریس که لپاش گل انداخته بود گفت :اوکی فقط بنظرم دامیان خیلی روت حساسه
[اهم اون موقع بکی رفته بوده و نشنید که کریس همچین حرفی زده بکی فقط میخواسته ببینه واکنش دامیان به اینکه آنیا بایه پسر دیگه میره ناهار چیه که اگه پس فردا گفت من از آنیا بدم میاد بهش بگه ]
از زبان دامیان :
داشتم با بی حوصلگی میرفتم سالن ناهار خوری غذامو خوردم که دیدم آنیا تنهاست یه چیزی توی دلم هی میگفت برو و بشین پیشش ولی آلیس دستمو کشوند و برد سر میز خودش دمحو آنیا شده بودم که یدفعه دیدم کریس رفته و پیشش نشسته اون لحظه خیلی عصبانی شده بودم خواستم بلند شم برم بالا سرشون که گفتم آنیا حتما دلیل منطقی داره بعد مدرسه ازش میپرسم
بعد از مدرسه :
دامیان رفته بود که سوار اتوبوس بشه که جان دستش رو روی شونه آنیا گذاشته بود اما آنیا گفت من میخوام برم سویس بهداشتی که یدفعه یکی وقتی آنیا اومد بیرون یکی دستشو کشید و بردش
عسلیا بابای👌👌👌👌😊
دیدگاه ها (۷)

ستاره ای درخشنده تر از دنیا

شرط برای پارت پنج۵ تا لایک۵ تا کامنتمانهوا روزی که ناگهان پر...

لوکاس👌👌 مانهوا روزی که ناگهان پرنسس شدمنفرات بعدی؟

ادیت کلود و آنایتاسیوس

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۷اینطوری شد که هر ۴ تاشون دیر رسیدن سر...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۵۰ 《فصل دوم پارت ۸》انیا :سلام بکی بکی :...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط