به هم نمی رسیم...!
به هم نمی رسیم...!
اما...
بهترین غریبه ات میمانم
که تورا همیشه دوست خواهد داشت.....
من و تو ما که نشدیم هیچ؛
من نیمی از خودم را هم باختم...!می گویند:شتد بنویس....
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد مردی می افتم،
که با کمانچه اش،
گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشم های خیس...!!!
اسوده بخواب در اغوش همان...
حرامزاده ای که گرفت اسودگیم را...
و من سر میکنم هر شب با عکس هایی که
در نبودنت به اتش می کشند...
لعنت به چشم های هرزه ای که تاوانش
را دل من باید پرداخت کند.
اما...
بهترین غریبه ات میمانم
که تورا همیشه دوست خواهد داشت.....
من و تو ما که نشدیم هیچ؛
من نیمی از خودم را هم باختم...!می گویند:شتد بنویس....
نوشته هایت درد دارند!
و من یاد مردی می افتم،
که با کمانچه اش،
گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشم های خیس...!!!
اسوده بخواب در اغوش همان...
حرامزاده ای که گرفت اسودگیم را...
و من سر میکنم هر شب با عکس هایی که
در نبودنت به اتش می کشند...
لعنت به چشم های هرزه ای که تاوانش
را دل من باید پرداخت کند.
- ۱.۱k
- ۲۳ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط