{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز چهارم رمضان پنجمین برنامه ماه عسل

روز چهارم رمضان پنجمین برنامه ماه عسل

روایت دو نَفَر از گروهان میثم برای تصاحب کردن تپه های برهانی.... قصه پر افت و خیزی که آدمهایش نفس به نفس مرگ و شهادت بودند اما هدفشان فقط یک چیز بود: گرفتن تنگه و پاسگاه های عراقی برای رسیدن و دستیابی به شمال و جنوب عراق.....

حسین و حمیدرضا از سخت ترین شب و روزهای زندگی شان می گویند... از عملیات سخت والفجر ٢ ....

در میان حمله عراقی ها، سه نَفَر أز گروهان در میان شعله های آتش نجات پیدا میکنند؛ زخمی و مجروح...
میگوید: شهادت همرزمان و دوستانش را به چشم خود میدیده ، خون هایی که پیکر رفقایش را فرا گرفته بود....
این بازمانده ها فقط یک تصمیم میتوانستند در آن شرایط ملتهب بگیرند: زدن به دل دشت؛ به اعماق تپه های برهانی....


بعد از فتح دو تپه اول حالا رزمنده ها برای فتح سومین و آخرین تپه دورخیز کردند اما....
بازمانده ها راهی نداشتند جز اینکه خودشان را به دل تپه پرت کنند؛ اینجا لحظه سخت تصمیم گیری بود. سقوطی که شاید آخرِ ماجرا بود اما آنها زنده ماندند.
از اینجا روزهای تلاش برای زنده ماندن آغاز شد...

حالا و درحالی که مجروح بودند و زخمی پانزده روز را با زخم هایشان زندگی کردند؛ بدون هیچ غذایی و بدون هیچ إمکاناتی....
از این لحظه به بعد فقط امیدواری به داد بأزمانده های تپه برهانی رسید. آنها با مرگ جنگیدند در حالی که تک ب تک اشهدشان را هم خوانده بودند....


روزهای اخر را از زبان حاج آقا رحیمی شنیدیم کسی که یکی دیگر از حلقه های مفقوده تپه های برهانی است.
این روایت شیرین درحالی که احسان علیخانی به احترام قهرمانان ایستاده اجرا کرد به پایان رسید..... به نفس مرگ و شهادت بودند اما هدفشان فقط یک چیز بود: گرفتن تنگه و پاسگاه های عراقی برای رسیدن و دستیابی به شمال و جنوب عراق.....

حسین و حمیدرضا از سخت ترین شب و روزهای زندگی شان می گویند... از عملیات سخت والفجر ٢ ....

در میان حمله عراقی ها، سه نَفَر أز گروهان در میان شعله های آتش نجات پیدا میکنند؛ زخمی و مجروح...
میگوید: شهادت همرزمان و دوستانش را به چشم خود میدیده ، خون هایی که پیکر رفقایش را فرا گرفته بود....
این بازمانده ها فقط یک تصمیم میتوانستند در آن شرایط ملتهب بگیرند: زدن به دل دشت؛ به اعماق تپه های برهانی....


بعد از فتح دو تپه اول حالا رزمنده ها برای فتح سومین و آخرین تپه دورخیز کردند اما....
بازمانده ها راهی نداشتند جز اینکه خودشان را به دل تپه پرت کنند؛ اینجا لحظه سخت تصمیم گیری بود. سقوطی که شاید آخرِ ماجرا بود اما آنها زنده ماندند.
از اینجا روزهای تلاش برای زنده ماندن آغاز شد...

حالا و درحالی که مجروح بودند و زخمی پانزده روز را با زخم هایشان زندگی کردند؛ بدون هیچ غذایی و بدون هیچ إمکاناتی....
از این لحظه به بعد فقط امیدواری به داد بأزمانده های تپه برهانی رسید. آنها با مرگ جنگیدند در حالی که تک ب تک اشهدشان را هم خوانده بودند....


روزهای اخر را از زبان حاج آقا رحیمی شنیدیم کسی که یکی دیگر از حلقه های مفقوده تپه های برهانی است.
این روایت شیرین درحالی که احسان علیخانی به احترام قهرمانان ایستاده اجرا کرد به پایان رسید.....
دیدگاه ها (۳)

کمند امیر سلیمانی

آناهیتا نعمتی و بهاره رهنما

لیلا اوتادی

آزاده صمدی

The sound of bells part5

لینو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط