{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانم که ماموریتم تندیس شدن ورفتن است.می دانم که باید خ

می دانم که ماموریتم تندیس شدن ورفتن است.می دانم که باید خود را بسازم.میدانم که باید کاری انجام دهم.می دانم که باید تابلوی خودرابکشم.متن خودرا بنویسم.موسیقی خودرا بسازم وترانه ام رابسرایم تا این ماموریت تمام شود.اما…!
جاودانگی بهای سنگینی دارد ومن سرگردان این جاده واین باورهای گهن…نمی دانم کدامین راه ،راه من است.می اندیشم از ازل تا به الان چقدر انسان در روی کره خاک زیسته اند؟وچقدر ازانان نامشان جاودانه شده است؟درواقع فقط انان زندگی را زیسته اند.بقیه چون زنبوران ومورچگان کارگر فقط دویده اندو کار کرده اند مرده اند بدون آنکه به راز آفرینش پی ببرند.
آنان که نامشان را به نیکی می بریم وتاریخ نامشان را به یاد دارد زندگان جاودان زندگی اند.انان با هر نقص عضویا کمبودی نقش خودرابه بهترین شکل ایفا کرده اند.واز خود تندیسی بی زوال بر جا گذاشته اند.آنان دربودن خود رفتن رارقم زده اند.ودر رفتنشان بودن خودرا جاودانه کرده اند.
پس ما چه هستیم؟ما که هر روز تا شب می دویم به دنبال لقمه نانی که شکممان را سیر کندوپوشاکی که تنمان را بپوشاند!!!یعنی اسیر جسم وزندانی خاک.
ما چه هستیم اگر تنمان بر ما حکم می راند؟ما که هستیم اگر گرسنگی وتشنگی وسرما وگرما برای بدی وخوبیمان تصمیم می گیرد؟ما که هستیم اگر هر چیزی غیر از خودما اختیار بودنمان را بدست دارد؟اسیر تمام چیزهایی هستیم که خود به وجود آورده ایم!!!
ما که هستیم خدایا؟؟؟من می خواهم بدانم.می خواهم بدانم کی هستم؟من ازاین تن خسته،خسته شدم.من از سرگردانی ودور خود چرخیدن خسته شدم.بگو،بامن حرف بزن،مرا از اسارت این تن خاکی رهایم کن.مرا از ترس،از ترس واماندن راهایی ده.یاریم کن تندیسی بسازم در خور جاودانگی…!
دیدگاه ها (۳)

چراانسان می رنجد؟این سوال رروزهای کودکی ونوجوانی ام بود.”گرچ...

کودکی حرف قشنگی بود در جمله عمر... کودکی بیت لطیفی بود در ش...

می گذرم از میان انبوه جمعیتی که در پی چیزی که نمی دانم چیست ...

تو می دانی کار دنیا کجا گره خورده که این همه امکانات وتکنولو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط