{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جگرش می سوخت در آتش اشتیاق

‍ جگرش می سوخت در آتش اشتیاق.
به هر دری زده بود، به امید نشانی از آن محبوب.
وکیل خاص امام را که پیدا کرد، ملازمش شد و دست به دامانش!
از او اصرار و از وکیل امام انکار که نمی شود؛
آنقدر التماس کرد تا شنید: فردا صبح بیا!
صبح فردا، پیشاپیش وکیل امام، جوانی دید؛
ماهتر از ماه. خورشیدتر از خورشید. شمیمش، شمیم بهشت.
فهمید که به آرزویش رسیده.
نزدیک رفت و شرفیاب محضرش شد. هر چه خواست پرسید و پاسخ شنید.
لحظه آخر، صاحب زمین و آسمان به او فرمود:
«دور از رحمت خداست، هر که تاخیر اندازد، نماز مغربش را تا وقت ظاهر شدن ستاره ها،
و هر که تاخیر اندازد نماز صبحش را تا وقت ناپدید شدن ستارگان».

📚 غیبت طوسی، ص271.
#داستانک_مهدوی #سبک_زندگی_مهدوی
#بخون #تاخدا
دیدگاه ها (۳)

#یا_حق‌دانشجویان عجیب شیفته‌اش می‌شدند #شهید_پازوکی چهره شاد...

#شهیدآوینی :مجاهدان راه خدا با یاری او و جلوداری حُجتش امام ...

ای دل صبور باش و مخور غم که عاقبتاین شام صبح گردد و این شب س...

#رضا_جان 💚 •~°کبوترِ حَرمی جز حرم چه می‌خواهد ؟!همانکه انس گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط