داستان مرگ ریوما پارت یک
داستان مرگ ریوما پارت یک
بعد از چند سال پدر و مادر ریوما فوت میشن و اون خواهرش سورا تنها میشن سورا در سن29 سالگی مریضی سختی میگیره ریوما 35سال به دنبال دارو میره ولی تنها کسی که دارو داشت گفت در صورتی دارو میده که بادنیا بجنگه ریوما هم قبول کرد شب قبل از جنگ ریوما با بدل های فضایی به تمام دهکده ها اعلام جنگ کرد بدون اینکه سورا بفهمه روز بعد ریوما کِی مِی شمشیرش تنها ی سمت و در سمتی دیگر لشکر بزرگ از شینوبی جنگ شروع میشه. ریوما هیچ کس نکشت بخشی از بدن کسی رو نبرید فقط حریف هاشو بیهوش میکرد (مادارا هاشیراما رو با جتسو برگردودنده بودن) ریوما بدونه اینکه خسته بشه در وسط قرار داشت دشمنان نفس نفس میزدن ریوما کِی مِی رو سفت گرفت و میخواست ادامه بده که ناگهان از پشت سرش صدایی امد(علامت سورا💖)💖:بس کن داداش نجنگ (علامت ریوما💥)💥:تو اینجا چیکار میکنی برگرد خونه
💖:داداش خواهش میکنم بس کن
ریوما لحظه ذهنش از میدان مبارزه دور میشه مادارا و هاشیرا از این موقعیت استفاده میکنن از پشت بهش ضربه میزنن ریوما روی پاهاش میوفته و میگه
🔥:دوست دارم خواهر
همه فکر کردن جنگ تموم شده اما ریوما جای زخم رو باچاکرا زیاد درمان کرد بلند شد ولی قبل از اینکه کاری کن مهر مومش کردن....
این داستان ادامه دارد
بعد از چند سال پدر و مادر ریوما فوت میشن و اون خواهرش سورا تنها میشن سورا در سن29 سالگی مریضی سختی میگیره ریوما 35سال به دنبال دارو میره ولی تنها کسی که دارو داشت گفت در صورتی دارو میده که بادنیا بجنگه ریوما هم قبول کرد شب قبل از جنگ ریوما با بدل های فضایی به تمام دهکده ها اعلام جنگ کرد بدون اینکه سورا بفهمه روز بعد ریوما کِی مِی شمشیرش تنها ی سمت و در سمتی دیگر لشکر بزرگ از شینوبی جنگ شروع میشه. ریوما هیچ کس نکشت بخشی از بدن کسی رو نبرید فقط حریف هاشو بیهوش میکرد (مادارا هاشیراما رو با جتسو برگردودنده بودن) ریوما بدونه اینکه خسته بشه در وسط قرار داشت دشمنان نفس نفس میزدن ریوما کِی مِی رو سفت گرفت و میخواست ادامه بده که ناگهان از پشت سرش صدایی امد(علامت سورا💖)💖:بس کن داداش نجنگ (علامت ریوما💥)💥:تو اینجا چیکار میکنی برگرد خونه
💖:داداش خواهش میکنم بس کن
ریوما لحظه ذهنش از میدان مبارزه دور میشه مادارا و هاشیرا از این موقعیت استفاده میکنن از پشت بهش ضربه میزنن ریوما روی پاهاش میوفته و میگه
🔥:دوست دارم خواهر
همه فکر کردن جنگ تموم شده اما ریوما جای زخم رو باچاکرا زیاد درمان کرد بلند شد ولی قبل از اینکه کاری کن مهر مومش کردن....
این داستان ادامه دارد
- ۴۳۳
- ۳۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط