{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مزن بر لبانم قفل خموشی

مزن بر لبانم قفل خموشی
که در دل قصه ناگفته دارم
ز پایم باز کن بند گران را
کزین سودا ، دلی آشفته دارم ...
دیدگاه ها (۲)

یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد ، کتابی بسیار گرو...

روزی دانشمندی آزمایش جالبی انجام داد. او یک آکواریوم ساخت و ...

تو را می خواهم و دانم که هرگزبه کام دل در آغوشت نگیرمتویی آن...

بشنو نصیحتی که به دردت ، دوا بوَد گر درک آن کنی ، به خدا کیم...

امشب که خیال سخنت ز‌ سر دارماکنون که از فکرت ، تب ز تن دارم ...

در این دنیای وا نفسا تو از حالم چه  می دانیبه دل داغی گران د...

داد دهی ساغر و پیمانه رامایه دهی مجلس و میخانه رامست کنی نرگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط