امام حسن(ع) غلام جوانی را دید که داشت غذا می خورد و سگی ر
امام حسن(ع) غلام جوانی را دید که داشت غذا می خورد و سگی رو به روی او نشسته بود.
هر لقمه ای که می خورد،لقمه ای به سگ هم می داد.
فرمودند:چرا این طور می کنی؟
غلام جواب داد:من خجالت می کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند.
حضرت خواست به او پاداشی نیکو بدهد.برای همین او را به دلیل این عمل نیک،از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که در آن کار می کرد،خرید و به او بخشید.
(البدایه و النهایه،ج 8،ص 38)
هر لقمه ای که می خورد،لقمه ای به سگ هم می داد.
فرمودند:چرا این طور می کنی؟
غلام جواب داد:من خجالت می کشم که خودم غذا بخورم و این سگ گرسنه بماند.
حضرت خواست به او پاداشی نیکو بدهد.برای همین او را به دلیل این عمل نیک،از مولایش خرید و آزاد کرد و باغی را که در آن کار می کرد،خرید و به او بخشید.
(البدایه و النهایه،ج 8،ص 38)
- ۱.۶k
- ۲۶ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط