هر دو را شتم و تو را از دست آنها راحت ردم
هر دو را كشتم و تو را از دست آنها راحت كردم.
فردا صبح مشاهده كردند هر دو زنده هستند اجازه ورود خواستند! منصور حرامزاده به جلاد گفت مگر تو نگفتى آنها را كشته ام.
گفت چرا من آنها را خوب ميشناسم همان طورى كه ترا مى شناسم.
منصور گفت برو به همان محلى كه ديشب آنها را كشتى.
وقتى به انجا رفت ديد دو شتر كشته روى زمين افتاده اند با كمال تعجب برگشت سر بزير انداخت. منصور به او گفت مبادا اين جريان را كسى از تو بشنود اين جريان شبيه اين آيه شد كه خداوند ميفرمايد: او را نكشتند و بدار نيز نياويختند چنين بنظر آنها آمد.
الخرائج و الجرائح ج۲.ص۶۲۶
فردا صبح مشاهده كردند هر دو زنده هستند اجازه ورود خواستند! منصور حرامزاده به جلاد گفت مگر تو نگفتى آنها را كشته ام.
گفت چرا من آنها را خوب ميشناسم همان طورى كه ترا مى شناسم.
منصور گفت برو به همان محلى كه ديشب آنها را كشتى.
وقتى به انجا رفت ديد دو شتر كشته روى زمين افتاده اند با كمال تعجب برگشت سر بزير انداخت. منصور به او گفت مبادا اين جريان را كسى از تو بشنود اين جريان شبيه اين آيه شد كه خداوند ميفرمايد: او را نكشتند و بدار نيز نياويختند چنين بنظر آنها آمد.
الخرائج و الجرائح ج۲.ص۶۲۶
- ۹۴۱
- ۲۲ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط