Part11
Part11
ویو می یون
که ناگهان میکاپ آرتیست ها وارد اتاق شدن درست مانند یک سیل.
از مکان های که جمعیت زیادی دارن بدم نمیآید اما از این شلوغی بدم میآید شاید برای اینکه… ولش کن.
وقتی تمام شد با خجالت به میکاپ آرتیست گفتم.
+میشه روش پنکیگ ضد آب بزنین؟ دارین؟(آروم)
علامت میکاپ آرتیست←®
®البته عزیزم اما یکم میکاپت خشک میشه.
+مشکلی نیست.
میدانستم در گریه غرق خواهم شد و این هم میدانستم که میکاپ ام خراب خواهد شد.
به پنجره ی بزرگ اتاقم خیره شده بودم که غروب خورشید به وضوح دیده میشد،احساس ضعف داشتم طوری که ناراحت بودم اما اشکم سرازیر نمیشد.
®تموم شد عزیزم.
با صدای میکاپ آرتیست به خود آمدم اما هنوز به خورشید نگاه میکردم که هعی پایین تر میرفت و دور تر میشد حس میکردم خورشید تنها چیزی نیست که از من دور تر میشد اما در این حال نمیدانستم آن چیست.
®خانم کان؟
از افکارم بیرون و وقتی به خودم آمدم فهمیدم خورشید کامل رفته و ماه جای آن را گرفته.
سرم رو به سمت آینه بردم و صورتم رو دیدم که بسیار زیبا شده بود اما چه فایده که برای روز کثیفی زیبایی خودش را نشان میداد.
+خیلی خوشگل شده. ممنونم(لبخند اجباری)
میکاپ آرتیست سری به نشانه ی آسودگی تکان داد و از اتاق بیرون رفت.
من هم بلا فاصله گوشیم رو برداشتم که با اخبار ناخوشایند از ازدواج من و اون رو به رو شدم.
داشتم خبر هارو میخواندم که از بیرون صدایی شنیدم…
—————————اتمام این پارت———————————
حرفی ندارم🙇🏻♀️
امیدوارم خوشتون اومده باشه🌷🌀
دوستون دارم بدرود🌱🌛
ویو می یون
که ناگهان میکاپ آرتیست ها وارد اتاق شدن درست مانند یک سیل.
از مکان های که جمعیت زیادی دارن بدم نمیآید اما از این شلوغی بدم میآید شاید برای اینکه… ولش کن.
وقتی تمام شد با خجالت به میکاپ آرتیست گفتم.
+میشه روش پنکیگ ضد آب بزنین؟ دارین؟(آروم)
علامت میکاپ آرتیست←®
®البته عزیزم اما یکم میکاپت خشک میشه.
+مشکلی نیست.
میدانستم در گریه غرق خواهم شد و این هم میدانستم که میکاپ ام خراب خواهد شد.
به پنجره ی بزرگ اتاقم خیره شده بودم که غروب خورشید به وضوح دیده میشد،احساس ضعف داشتم طوری که ناراحت بودم اما اشکم سرازیر نمیشد.
®تموم شد عزیزم.
با صدای میکاپ آرتیست به خود آمدم اما هنوز به خورشید نگاه میکردم که هعی پایین تر میرفت و دور تر میشد حس میکردم خورشید تنها چیزی نیست که از من دور تر میشد اما در این حال نمیدانستم آن چیست.
®خانم کان؟
از افکارم بیرون و وقتی به خودم آمدم فهمیدم خورشید کامل رفته و ماه جای آن را گرفته.
سرم رو به سمت آینه بردم و صورتم رو دیدم که بسیار زیبا شده بود اما چه فایده که برای روز کثیفی زیبایی خودش را نشان میداد.
+خیلی خوشگل شده. ممنونم(لبخند اجباری)
میکاپ آرتیست سری به نشانه ی آسودگی تکان داد و از اتاق بیرون رفت.
من هم بلا فاصله گوشیم رو برداشتم که با اخبار ناخوشایند از ازدواج من و اون رو به رو شدم.
داشتم خبر هارو میخواندم که از بیرون صدایی شنیدم…
—————————اتمام این پارت———————————
حرفی ندارم🙇🏻♀️
امیدوارم خوشتون اومده باشه🌷🌀
دوستون دارم بدرود🌱🌛
- ۱۴۲
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط