{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نکن پای رقیبی در میان باشد

باور نکن پای رقیبی در میان باشد
من می‌روم تا عشق ، سهم دیگران باشد
تنها رهایم کن ؛ نگهبانی نمی‌خواهم
بهتر که این گنجینه دست یاغیان باشد
در شعرهایم دیگر از شیراز می‌گویم
حتی اگر عمری دلم در اصفهان باشد
چون زنده‌رود ، آنقدر مغرورم که می‌میرم
تا نام من بی نامِ دریا ، جاودان باشد
این عشق را می‌خواستم روزی به هر قیمت
حالا نمی‌خواهم ، اگر هم رایگان باشد ...
دیدگاه ها (۴)

امشب نفسم  بسته  و نای سُخنم نیست       بر سیطره ی گرگ نشان ...

آتش شدم و شعله کشیده  هم جانم تا  کی بزنم  بوسه  به درگاه خز...

خوابت را میبینم و هر صبح به شوقِ تو بیدار می شوم. بیدار میش...

در وادی عشق ِ تــو دلم خسته ترین استوای از دل دیوانه که دل ب...

از نوشته های نیک_ (مجبور نیستی بخونی...)چندین ماه از رفتنت م...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط