{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیا ای ماهرخ!

بیا ای ماهرخ!
کمی حرف دارم و کمی دردِدل
برایت از سر به راهی این "دوست دارم" ها خواهم گفت
از پاکی زبان عشق
صدای تمام خواستن ها را
روی آغوشم نقاشی کرده ام،
سَرَک بکش از پسِ ابر
رنگین کمانِ مستی باش
به مِی ریزانِ ساقیِ باران.
ماه را آینه کرده ام،
خورشید را شمعدان
یاس ها را آویخته ام از گردن ستاره ها،
تو در مقابلی که من این چنین مغرورم.
بیا که مرا چُنان کودکی رها شده از مادر
با وعدهُ وعید خوابانده اند.
مرا از گهواره ی البرز بگیر،
روی دست های بارانزده ی خزر بخوابان...
#مجید_وادی
💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕
دیدگاه ها (۱)

💋 💋 :💋 💋 آتش زده ای بر دل با چشمِ شرر بارتاحساس رسد بر اوج ...

🌹 ✨ 🌹 ✨ 🌹 ✨ 🌹 ناز چشمان تو وامروز و فردا کردنت می‌کشد آخر م...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

, . . ♚ ♔ اینجـا ،،سَرزَمینـِ مَجازے ستـ....شُلوغ تَرینـ سَر...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۲

«نگاه ممنوعه»**Part 15 — Almost Like Peace** بعد از رفتن میر...

سناریو:از نفرت تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط