بهار که می آمد

بهار که می آمد
کنار پنجره ی ایوان
و روی طاقچه گلدان بود
همان جایی که استکان و قوری
برای چای خوردن بود
مادربزرگ یادت هست!

حوضِ ماهی ها چه خوش رنگ میشد
اصلا تمام خوشبختی‌ها
درونِ خانه ی تو جمع میشد
مادربزرگ یادت هست!

براستی قسمتی از بهشت بود
خانه‌ای که پر از سادگی بود
وَ ما قدرش ندانستیم
دیدگاه ها (۲)

داستان دختر برفی

یادش بخیر خونه پدربزرگ مادربزرگ با بوی خوش کاهگلش😍☺

🌸کنار پنجره‌ی ایوان، روی طاقچه گلدان بوددرخت سیب، بهار که می...

برای مادربزرگم💚کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بوددرخت ...

کنار پنجره ی ایوان ، روی طاقچه گلدان بوددرخت انگور ، بهار که...

🍀❤مادر  بزرگ مهربانم  که از کودکی با داستان هایت خو گرفته ام...

خانه مادربزرگ چقدر بعضی خاطره ها دوست داشتنی هستند…دوست داری...

خیلی از چیزهاآنقدر که در واقعیت قشنگندتوی عکس‌ها قشنگ نمی‌اف...

دلم‌ تنگ استبرای خانه ی پدری برای گلدان های شمعدانی کنار حوض...

دلم تنگ استبرای خانه پدریبرای گلدان های شمعدانی کنار حوضبرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط