اغنیا مکه روند و فقرا رو به تو آرند
اغنیا مکه روند و فقرا رو به تو آرند....
جان به قربان تو شاها که تو حج فقرایی!!!
دیگر چیزی به نام خودم ندارم...
خودم هستم و خودم.
فقیری بیش نیستم.
من هستم و یک جسم تنها!!!
انتظاری میکشم بس شیرین برای هفت روز باقی مانده...
برای؛
اتاقی سبز با هوای سرد!
گفته اند روحیه داشته باشی؛شاید!!!
نمی دانند که من نمی خواهم روحیه داشته باشم...!
فقط میخواهم بخوابم...
خوابی از روی خستگی!!!
دیگر کتابی نیست تا نخوانده باشم...
آخرین کتابم را نیز خوانده ام...
میخواهم آن را هم ببندم...!
کتاب زندگیم چه داستان شیرینی داشت؛
فقط زود خواندمش!!!
جان به قربان تو شاها که تو حج فقرایی!!!
دیگر چیزی به نام خودم ندارم...
خودم هستم و خودم.
فقیری بیش نیستم.
من هستم و یک جسم تنها!!!
انتظاری میکشم بس شیرین برای هفت روز باقی مانده...
برای؛
اتاقی سبز با هوای سرد!
گفته اند روحیه داشته باشی؛شاید!!!
نمی دانند که من نمی خواهم روحیه داشته باشم...!
فقط میخواهم بخوابم...
خوابی از روی خستگی!!!
دیگر کتابی نیست تا نخوانده باشم...
آخرین کتابم را نیز خوانده ام...
میخواهم آن را هم ببندم...!
کتاب زندگیم چه داستان شیرینی داشت؛
فقط زود خواندمش!!!
- ۱۸۴
- ۰۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط