اینهمه عاشقانه را یکعمر
اینهمه عاشقانه را یکعمر
برای که، برای چه سروده بودی؟!
من دهان اینهمه خاطره را چطور ببندم؟!
حالا که کلمهها مردهاند
و مرگ را از الف تا ی حالی کردهاند!
نشانم دادهاند دهان باز قبرستان را
و گوری را که سالها برای خودم میکندم
نشانم دادهاند
جنازههایی را
که هرشب مرا روی دستهایشان کِل میکشیدهاند
من مردهام
مرده!
و خدا میداند
که پشتسر اینهمه مردن
حرف زدن
چه کار سادهای است!
برای که، برای چه سروده بودی؟!
من دهان اینهمه خاطره را چطور ببندم؟!
حالا که کلمهها مردهاند
و مرگ را از الف تا ی حالی کردهاند!
نشانم دادهاند دهان باز قبرستان را
و گوری را که سالها برای خودم میکندم
نشانم دادهاند
جنازههایی را
که هرشب مرا روی دستهایشان کِل میکشیدهاند
من مردهام
مرده!
و خدا میداند
که پشتسر اینهمه مردن
حرف زدن
چه کار سادهای است!
- ۵۵۱
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط