{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگاهت نور خورشیدی، که چشمان مرا می زد

نگاهت نور خورشیدی، که چشمان مرا می زد
نشستم بر سر راهت، هوس با تو خدایی شد
دیدگاه ها (۱)

ازکنارم رفتی و پژمردهچون گلها شدمهمنشین ِ درد وغمباکوهی ازغم...

زمستان بود و بی تابی، دلم جایی فدایی شدنفس در سینه خشکش زد، ...

نقاش غزل تا به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت قلم ان...

تو را که دیدم  فهمیدم عشق  چیزی شبیه آفتاب استوجودش گرمابخشِ...

آمدم بر سر کوهی توضرور است مرا چو از پا بانم با سر می آیم✍️🍃...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط