پسر بد (61)
صبح شد. نور از لای پرده ها توی صورتم میتابید و باعث شد بیدار بشم. چشمامو باز کردم تهیونگ کنارم نبود. بلند شدم و دور و برمو نگاه کردم دیدم تهیونگ جلوی آینه داره خودشو دید میزنه و لباسشو مرتب میکنه. بلند شدم و به سمت تهیونگ رفتم کنارش وایستادم..
جونگ کوک : کجا به سلامتی..
تهیونگ : بیدار شدی؟..جایی نمیرم.. کیوت شدی..
جونگ کوک : کی؟ من؟.. (نگاه به خودش میکنه) اینا لباسای توعه تن من چی میخواد..
تهیونگ : خودت فقط یه سویشرت تنت بود برا همین اینو تنت کردم سردت نشه..
جونگ کوک : این برام بزرگه!.. ولی ممنون..
تهیونگ : (موهای جونگ کوک رو ناز میکنه) دوست دارم همیشه اینجوری ببینمت.. با موهای بهم ریخته و شکل و قیافه کیوت..
جونگ کوک : (خجالت) بیخیال.. حالا باید برم جیمین رو یه جوری بپیچونم.. سویشرتم کو..
تهیونگ : روی صندلی گذاشتم..
جونگ کوک : باشه..
لباسمو عوض کردم موهامو مرتب کردم و اومدم برم که تهیونگ جلومو گرفت..
تهیونگ : اگه همینطوری بری ممکنه یکی ببینتت و مشکوک بشه..
جونگ کوک : چیکار کنم..
تهیونگ : من میرم بعد تو برگرد اتاقت جیمین ازت پرسید کجا بودی بهش بگو تهیونگ ازم خواست توی یه کار کمکش کنم..
جونگ کوک : باشه پس تو اول برو..
تهیونگ : نه.. همینجوری نمیتونم برم.. (جلو اومد لبای جونگ کوک رو بوسید) دلم برات تنگ میشه..
جونگ کوک : من که دور ازت نیستم..
تهیونگ : از این در بریم بیرون باهم غریبه میشیم دیگه نمیتونم ببوسمت یا لمست کنم.. باید از فرصت های باقی مونده استفاده کنم..
جونگ کوک : من بهت قول میدم زمان زود میگذره..
تهیونگ : پس تحمل میکنم..
جونگ کوک : حالا برو..
تهیونگ رفت. منم توی اتاق منتظر موندم. که تهیونگ پیام فرستاد که همه جا امنه. آروم از اتاق زدم بیرون و رفتم تو اتاق خودم که دیدم جیمین اونجا نشسته..
جونگ کوک : یا حضرت جین!.. زهرمار ترسیدم..
جیمین : کجا بودی..
جونگ کوک : همین اطراف..
جیمین : مثلا کجا؟
جونگ کوک : جایی نبودم..
جیمین : ساعت یک شب غیب میشی ساعت نه صبح پیدا میشی.. عجیب نیست؟
جونگ کوک : آها اون فقط گشنم شد رفتم خوراکی پیدا کنم..
جیمین : الکی میگی.. با تهیونگ بودی؟
جونگ کوک : ها؟.. کی گفته..
جیمین : دیدم از اتاق تهیونگ در اومدی.. راستشو بگو..
جونگ کوک : بد برداشت نکن ببین من رفتم آشپز خونه تو راه برگشت تهیونگ رو دیدم ازم خواست باهاش نوشیدنی بخورم منم قبول کردم. بعد کلی نوشیدنی خوردم همونجا از حال رفتم بیدار شدم دیدم تو اتاق تهیونگ روی مبل خوابم برده همین..
جیمین : پس چرا انقدر مشکوکی خب مثل آدم بگو
جونگ کوک : حالا بیخیال بیا بریم صبحونه بخوریم..
با جیمین رفتیم طبقه پایین صبحونه بخوریم همه سر میز نشسته بودن ماهم رفتیم و بهشون ملحق شدیم....
جونگ کوک : کجا به سلامتی..
تهیونگ : بیدار شدی؟..جایی نمیرم.. کیوت شدی..
جونگ کوک : کی؟ من؟.. (نگاه به خودش میکنه) اینا لباسای توعه تن من چی میخواد..
تهیونگ : خودت فقط یه سویشرت تنت بود برا همین اینو تنت کردم سردت نشه..
جونگ کوک : این برام بزرگه!.. ولی ممنون..
تهیونگ : (موهای جونگ کوک رو ناز میکنه) دوست دارم همیشه اینجوری ببینمت.. با موهای بهم ریخته و شکل و قیافه کیوت..
جونگ کوک : (خجالت) بیخیال.. حالا باید برم جیمین رو یه جوری بپیچونم.. سویشرتم کو..
تهیونگ : روی صندلی گذاشتم..
جونگ کوک : باشه..
لباسمو عوض کردم موهامو مرتب کردم و اومدم برم که تهیونگ جلومو گرفت..
تهیونگ : اگه همینطوری بری ممکنه یکی ببینتت و مشکوک بشه..
جونگ کوک : چیکار کنم..
تهیونگ : من میرم بعد تو برگرد اتاقت جیمین ازت پرسید کجا بودی بهش بگو تهیونگ ازم خواست توی یه کار کمکش کنم..
جونگ کوک : باشه پس تو اول برو..
تهیونگ : نه.. همینجوری نمیتونم برم.. (جلو اومد لبای جونگ کوک رو بوسید) دلم برات تنگ میشه..
جونگ کوک : من که دور ازت نیستم..
تهیونگ : از این در بریم بیرون باهم غریبه میشیم دیگه نمیتونم ببوسمت یا لمست کنم.. باید از فرصت های باقی مونده استفاده کنم..
جونگ کوک : من بهت قول میدم زمان زود میگذره..
تهیونگ : پس تحمل میکنم..
جونگ کوک : حالا برو..
تهیونگ رفت. منم توی اتاق منتظر موندم. که تهیونگ پیام فرستاد که همه جا امنه. آروم از اتاق زدم بیرون و رفتم تو اتاق خودم که دیدم جیمین اونجا نشسته..
جونگ کوک : یا حضرت جین!.. زهرمار ترسیدم..
جیمین : کجا بودی..
جونگ کوک : همین اطراف..
جیمین : مثلا کجا؟
جونگ کوک : جایی نبودم..
جیمین : ساعت یک شب غیب میشی ساعت نه صبح پیدا میشی.. عجیب نیست؟
جونگ کوک : آها اون فقط گشنم شد رفتم خوراکی پیدا کنم..
جیمین : الکی میگی.. با تهیونگ بودی؟
جونگ کوک : ها؟.. کی گفته..
جیمین : دیدم از اتاق تهیونگ در اومدی.. راستشو بگو..
جونگ کوک : بد برداشت نکن ببین من رفتم آشپز خونه تو راه برگشت تهیونگ رو دیدم ازم خواست باهاش نوشیدنی بخورم منم قبول کردم. بعد کلی نوشیدنی خوردم همونجا از حال رفتم بیدار شدم دیدم تو اتاق تهیونگ روی مبل خوابم برده همین..
جیمین : پس چرا انقدر مشکوکی خب مثل آدم بگو
جونگ کوک : حالا بیخیال بیا بریم صبحونه بخوریم..
با جیمین رفتیم طبقه پایین صبحونه بخوریم همه سر میز نشسته بودن ماهم رفتیم و بهشون ملحق شدیم....
- ۷.۹k
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط