مهمانم کنبه برهنگی نگاهتهزار سال است که نبوده امهزار سال است که پرسش معصوم چشمهایتآمیزش دریاستبه عصیانو آرامشمهمانم کن..... به شیرینی یک تولد تازهو بی صداترین مرگ هاپشت بسته ی پلک هایت