کسخلان گروگان
ادامه پارت ²⁹
مایکی چند ثانیه سکوت کرد. فکر میکنم یکم بهمون اعتماد کرد؛ چون همونجور رو به پنجره گفت: سال ها پیش، من یه گنگ داشتم
بالاخره شروع کرد! اما باید جوری به نظر میومدیم که تعجب کردیم. پس نمایشی ابرو هامون رو بالا انداختیم
کایا: یه گنگ؟ چجور گنگی؟؟
مایکی: یه گنگ دعوا. با گنگ های دیگه دعوا میکردیم و اون ها رو شکست میدادیم. هدفمون یه چیز بود، تبدیل شدن به بهترین گنگ ژاپن
کایا: فقط همین؟
مایکی: نه حقیقتش؛ من، یعنی ما، میخواستیم یه دنیای بهتر برای خلافکارها بسازیم. یه دنیا که خلافکارها فقط خلافکار نباشن. انسان باشن!
ویو کایا
منظورش رو خوب فهمیدم، دنیایی که خلافکارها در کنار مردم عادی زندگی کنن. که به مردم عادی زور نگن. یه جورایی، دنیایی که خلافکار ها خلافکار نباشن!
ادامه داد: با هر گنگی که دعوا میکردیم، برنده میشدیم، و اعضای اون گنگ رو از آن خودمون میکردیم
مکثی کرد و روش رو از پنجره گرفت و سمت ما چرخید. توی چشمام خیره شد: تا اینکه گنگ در حدی بزرگ شد که کنترلش سخت شد. اعضا خیانت میکردن، تبانی میکردن، دسیسه میچیدن، توطئه میکردن؛ دیگه هیچ جوره نمیشد ماجرا رو مدیریت کرد
فهمیدم کجای ماجراس. قضیه روز کریسمس و ماجرای کیساکی و تاکه میچی و بلک دراگون
مایکی: تا اینکه مجبور شدم تصمیمی بگیرم
مجبور شدی بعضی ها رو مثل کیساکی از گنگ حذف کنی
مایکی: مجبور شدم با دشمنانم پیمان دوستی ببندم!!
چی!؟
~~~
یاح یاححححححح
بازم جای حساسسسسسسسسس
خدا وکیلی چقد نوشتمااااااااا
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
مایکی چند ثانیه سکوت کرد. فکر میکنم یکم بهمون اعتماد کرد؛ چون همونجور رو به پنجره گفت: سال ها پیش، من یه گنگ داشتم
بالاخره شروع کرد! اما باید جوری به نظر میومدیم که تعجب کردیم. پس نمایشی ابرو هامون رو بالا انداختیم
کایا: یه گنگ؟ چجور گنگی؟؟
مایکی: یه گنگ دعوا. با گنگ های دیگه دعوا میکردیم و اون ها رو شکست میدادیم. هدفمون یه چیز بود، تبدیل شدن به بهترین گنگ ژاپن
کایا: فقط همین؟
مایکی: نه حقیقتش؛ من، یعنی ما، میخواستیم یه دنیای بهتر برای خلافکارها بسازیم. یه دنیا که خلافکارها فقط خلافکار نباشن. انسان باشن!
ویو کایا
منظورش رو خوب فهمیدم، دنیایی که خلافکارها در کنار مردم عادی زندگی کنن. که به مردم عادی زور نگن. یه جورایی، دنیایی که خلافکار ها خلافکار نباشن!
ادامه داد: با هر گنگی که دعوا میکردیم، برنده میشدیم، و اعضای اون گنگ رو از آن خودمون میکردیم
مکثی کرد و روش رو از پنجره گرفت و سمت ما چرخید. توی چشمام خیره شد: تا اینکه گنگ در حدی بزرگ شد که کنترلش سخت شد. اعضا خیانت میکردن، تبانی میکردن، دسیسه میچیدن، توطئه میکردن؛ دیگه هیچ جوره نمیشد ماجرا رو مدیریت کرد
فهمیدم کجای ماجراس. قضیه روز کریسمس و ماجرای کیساکی و تاکه میچی و بلک دراگون
مایکی: تا اینکه مجبور شدم تصمیمی بگیرم
مجبور شدی بعضی ها رو مثل کیساکی از گنگ حذف کنی
مایکی: مجبور شدم با دشمنانم پیمان دوستی ببندم!!
چی!؟
~~~
یاح یاححححححح
بازم جای حساسسسسسسسسس
خدا وکیلی چقد نوشتمااااااااا
حمایت؟
#انیمه
#توکیو_ریونجرز
#مایکی
#کسخلان_گروگان
- ۴.۴k
- ۱۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط