{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت دفترچهاش رفت

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"
𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏
𝐏𝐚𝐫𝐭:101




به سمت دفترچه‌اش رفت.
روی دفترچه چیزی نوشت و به جونگکوک نشون داد«حالا برو..پدرو مادرم شک میکنن»

جونگکوک لیسی به لباش زد وگفت:میسوزه...نترس اونا منو ندیدن

دیار هوفی کشید و با استرس به در نگاه کرد.
خیلی می‌ترسید پدرو مادرش فکرای بدی راجبش کنن.
از طرفی هم دلش می‌خواست پیش جونگکوک باشه.

جونگکوک سوییشرتش رو در آورد و گفت:من امشب اینجا میخوابم

دیار فورا برگشت و با تعجب نگاهش کرد.

چرا اینجا؟ مگه خونه نداشت؟
دیار سوئیشرت جونگکوک رو برداشتو سعی کرد تنش کنه.

جونگکوک بلند خندید و گفت:نکن بچه..من امشب باید اینجا بخوابم

و فورا خودشو رو تخت دیار پرت کرد.

دیار از حرصش سوئیشرت رو محکم پرت کرد به طرف صورتش که جونگکوک رو هوا گرفتش.

_اینجا خونه پدر زنمه منم می‌خوام توش بخوابم..مشکلی داری؟

دیار از این همه پرو بودنش نزدیک بود شاخ دربیاره.
تنها کاری که میتونست بکنه چشم غوره بود.
و همین کارم کرد.

یواشکی به سمت در رفت و آروم بازش کرد.
یهو چشمش به مادرش خورد که داشت با پدرش بحث می‌کرد.

با تعجب از اتاق خارج شد.
چرا داشتن بحث میکردن؟

مادرش با دیدنش گفت:عزیزم چرا اومدی بیرون؟..برو داخل ما مزاحمتون نمی‌شیم

باباش خواست چیزی بگه که مادرش پرید وسط حرفش:بابات خوابش میاد..بهتره دیگه بریم بخوابیم..وا دختررر تو چرا هنوز اینجایی برو دیگه

دیار میدونست قصد مامانش چیه.
نفس کلافه ای کشید و وارد اتاقش شد.
با چیزی که دید نزدیک بود عقلشو از دست بده.
دیدگاه ها (۵)

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:102*تو هایلایت*

𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۰۰*تو هایلایت*

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۹بعد اینکه شام خوردن دیار به اتاقش...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۸۴_فردا صبح آماده باش می‌خوام ببرمت...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟏𝐏𝐚𝐫𝐭:۹۷دیار جلوتر حرکت کرد و در خونه رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط