باتواَم عشق قسم خوردهی پنهای ِمن
باتواَم عشق قسم خوردهی پنهای ِمن
باتواَم بیخبرازحال وپریشانی ِ من
باتواَم لعنتیِ خالی ازاحساس بفهم
بیقرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
لعنتی خسته ام ازدوری وبی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن
لعنتی خسته ام ازحال بدم،زخم نزن
بی تومحکوم به حبس ابدم،زخم نزن
باورم کن که بهچشمان تومعتادمنم
پادشاهی که بجنگ آمدو افتاد منم
قافیه باختم وشعرسرودم یعنی
به هرآنکس که تورا دید،حسودم یعنی...
نفسم بندِ تو ودرد مرا می خواند
بعدِتوحسرت دنیا به دلم می ماند..
باتواَم بیخبرازحال وپریشانی ِ من
باتواَم لعنتیِ خالی ازاحساس بفهم
بیقرارت شده ام شاعره ی خاص بفهم
لعنتی خسته ام ازدوری وبی تاب شدن
پای دلگیرترین خاطره ها آب شدن
لعنتی خسته ام ازحال بدم،زخم نزن
بی تومحکوم به حبس ابدم،زخم نزن
باورم کن که بهچشمان تومعتادمنم
پادشاهی که بجنگ آمدو افتاد منم
قافیه باختم وشعرسرودم یعنی
به هرآنکس که تورا دید،حسودم یعنی...
نفسم بندِ تو ودرد مرا می خواند
بعدِتوحسرت دنیا به دلم می ماند..
- ۵۶۲
- ۲۲ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط