کاواکی میگه می خوای چیکار کنی نفس ز
کاواکی میگه می ......خوای .......چیکار ..کنی (.....نفس زدن کاواکی)بوروتو نگاهی به کاواکی کرد و شروع کرد به دراوردن لباس کاواکی و پوشیدن لباس بالا ناروتو همون لباس نارنجی ناروتو بوروتو به کاواکی نگاه کرد گفت خیلی ناز شدی گرگ کوچولو من🎀 کاواکی می خواست لباس را از تنش در بیاره که یهو یک انگشت بوروتو رفت داخل کاواکی کاواکی داشت خودش راکنترل می کرد که یهو یک انگشت دیگر بوروتو رفت داخل کاواکی و کاواکی داشت دیونه می شد و فقط به بوروتو(داخل ذهنش گفت تو چت شده اوزی )ولی گفت خیلی خوبه خیلی برای گفتن این حرف سرخ شد بوروتو فهمید و دستش از کاواکی آورد بیرون و دست بیل کرد داخل کاواکی و کاواکی شروع کرد به نال هایی که بوروتو دوستش داشت و کاواکی بلند کرد و گذاشتش روی تخت و گفت حالا که گرگه من خیلی ناز شده و سرخ نوبت این که منم تورا عاشق خودم کنم که سمت کسی دیگه نری فقط مال منی گرگ کوچولو من 🎀
- ۱۳۶
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط