رهگذر
رهگذر
ارام زندگی میکردم
با نوای دلم عشق بازی میکردم
سر ب زندگی داشتم
معنی عشق را در دلم نداشتم
ناگهان اتفاقی افتاد
امد از کوچه ها رهگذری
او را دیدم و دل دادم
عقل و هوشم را ب نگاهی دادم
ارام چشمم را بستمو عشق دادم
دلم ب دلش گره خورد
نگاهم خیره ب چشمانش
حس و حال عجیبی بود
غوغای درونم شد
ناخداگاه تبسمی کردمو دل دادم
رهگذر را دوست داشتم
ب یاد نگاهش زندگی کردم
غافل از انکه رهگذر بود دل بستم
اما .....
ب خود امدم رفته بود
نامه ایی بر دل نهادمو رفته بود
انگه ک میان حرفهایش خواندم
میروم تنها میشوی
از منو عشق جدا میشوی
ای غریبه صبر کن
ان چیز ک بردی نامش دل است
تموم زندگی و عشق من است
ارام زندگی میکردم
با نوای دلم عشق بازی میکردم
سر ب زندگی داشتم
معنی عشق را در دلم نداشتم
ناگهان اتفاقی افتاد
امد از کوچه ها رهگذری
او را دیدم و دل دادم
عقل و هوشم را ب نگاهی دادم
ارام چشمم را بستمو عشق دادم
دلم ب دلش گره خورد
نگاهم خیره ب چشمانش
حس و حال عجیبی بود
غوغای درونم شد
ناخداگاه تبسمی کردمو دل دادم
رهگذر را دوست داشتم
ب یاد نگاهش زندگی کردم
غافل از انکه رهگذر بود دل بستم
اما .....
ب خود امدم رفته بود
نامه ایی بر دل نهادمو رفته بود
انگه ک میان حرفهایش خواندم
میروم تنها میشوی
از منو عشق جدا میشوی
ای غریبه صبر کن
ان چیز ک بردی نامش دل است
تموم زندگی و عشق من است
- ۳.۳k
- ۳۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط