رهگذر

رهگذر


ارام زندگی میکردم
با نوای دلم عشق بازی میکردم
سر ب زندگی داشتم
معنی عشق را در دلم نداشتم
ناگهان اتفاقی افتاد
امد از کوچه ها رهگذری
او را دیدم و دل دادم
عقل و هوشم را ب نگاهی دادم
ارام چشمم را بستمو عشق دادم
دلم ب دلش گره خورد
نگاهم خیره ب چشمانش
حس و حال عجیبی بود
غوغای درونم شد
ناخداگاه تبسمی کردمو دل دادم
رهگذر را دوست داشتم
ب یاد نگاهش زندگی کردم
غافل از انکه رهگذر بود دل بستم
اما .....
ب خود امدم رفته بود
نامه ایی بر دل نهادمو رفته بود
انگه ک میان حرفهایش خواندم
میروم تنها میشوی
از منو عشق جدا میشوی
ای غریبه صبر کن
ان چیز ک بردی نامش دل است
تموم زندگی و عشق من است
دیدگاه ها (۹)

بفرست برای اونی که باید: 💌بهت قول میدم که تو هر شرایطی کنارت...

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:ادامه پارت ۲۴ [دید جونگکوک]از...

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

چ ارام بودم دنیای من سرم در کار خودم ن کاری با دنیا داشتم ن ...

«عشق پولی پارت۵»صبح بیدار شدم بهم لباس دادن و لباسارو پوشیدم...

مدتی بود ک آوازِ رفتن سر داده بود همیشه عشقِ خالی کردن دل مر...

دلتنگم....دلتنگم از زندگی....دلتنگم برای روزهای عمرم ک میتوا...

حیفــــــــــــــــ منو دادی دست بادالان با کی خوشه همه لحظه...

رمان زندگی دوبارهپارت۲۹همینطور ک دنبال قرص یا پمادی میگشتم ت...

اعتماد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط