{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:دنیای وارونه2

رمان:دنیای وارونه2
پارت6
عالیس:اون وقت صورت خوشگلت رو با این سم از دست میدی
هالی:گوه میخوری
(عالیس با لگد میزنه تو کمر هالی)
هالی:آخ
عالیس:اوه ببخشید نفهمیدم که پریودی وای خونت داره معلوم میشه
هالی:کثافت
مکس که صدای در گیری رو شنیده بود میره تو دستشویی
مکس:عالیس عوضی پس بیا بگیر(با مشت میزنه تو صورت هالی)
مکس:هی هالی بیا کلا لباس عوض کن بیا این لباس ورزشی من بپوش
هالی:باشه فقط ویل میشه در رو ببندی
ویل:باشه
ویل در رو میبنده
مکس:خب تو دستشویی عوض کن من و ویل و تو امروز مدرسه میپیچونیم
هالی میره و لباس مکس میپوشه
هالی:خب فکر میکنن من جز این دانشگاهم چون این لباس رو پوشیدم
مکس:آره با هم فرار میکنیم
مکس و هالی از دستشویی میان بیرون
ویل:چه خبر شده
مکس:هیچی فقط نمیدونم اون دختره عالیس بیهوشه
ویل:عجب مشتی زدی دمت گرم
هالی:هی دخترا روت کراش دارن ویل منو نگاه چه بلایی سرم آورد در حالی که پریود بودم یجوری منو زد که مادرم...
ویل:خب خب ولش کن اون یه احمقه بعدا اگه وقت کردم من و مکس حسابش رو میرسونیم
مکس:دقیقا الان تمرکز ما توی پیدا کردن وکناست
اونا میرن پشت مدرسه>>
مکس:هی ویل قلاب بگیر برم بالا بعد تو بیا بعدش هالی
خب باشه ویل قلاب میگیره
ویل:او مای گاد آخ
مکس:خب تموم شد ویل خودت بپر
ویل:چطوری
هالی:بچه ها این چهارپایه
ویل:بنظرم لازم نبود قلاب بگیریم
هالی و ویل و مکس هم فرار میکنن اونا میرن تو جنگل نزدیک اون مدرسه
مکس:خب بچه ها
ویل:ببین هالی بنظرم باید از ال و مایک معذرت خواهی کنی
هالی:چرا باید معذرت خواهی کنم
ویل:چون که اونا ما رو جممون کردن ما رو دوست داشتن از ته دل ما رو نجات دادن
هالی:خب ولی من هنوز تئوریم همون هست و باید بیشتر حواسمون به ال باشه
مکس:بچه ها ما هر دو تئوری رو بررسی میکنیم الان تئوری من رو میشنوید
هالی:اوکی
مکس:بچه ها ما شاید الانم که هستیم توی ذهن وکناییم شاید توی کماییم
ویل:چیی
مکس:بچه ها اون تصادف رو یادتونه
هالی:آره یادمونه
مکس:اصلا نفهمیدیم چطور گذشت یا اون جنگی که بین روسیه و آمریکا که شده بود نفهمیدیم
ویل:راست میگی
هالی:به خاطر همینه که جویس و هاپر نمیتونن از سفر بیان این غیر منطقیه مکس
ویل:شاید در آینده وکنا همین کار رو کنه ما رو زندانی کنه توی رویاهاش الان نه شاید گم بشیم و یا شاید بریم کما اون وقت تو ذهن وکنا گم میشیم وکنا همیشه یهو خنجرش رو وارد میکنه
هالی:خیلی بد توضیح دادی وارد میکنه چیه ویل منحرفی
ویل:الان چی میگی ما الان جدی هستیم لطفا سمت اون ورا نرو تو منحرفی که مغزت اون ورا میره
هالی:هان دیشب تو نبودی که...
ویل:هی اون ربطی نداره
مکس:بس کنید همین الان باید بریم خونه و تو هالی باید از مایک و ال عذرخواهی کنی تا ال و مایک و من و شما دو تا مغزمون رو یک جا کنیم تا بفهمیم چه گوهی داریم میخوریم
هالی:باشه
مکس:آفرین حالا اون دوچرخه های لامصب رو بگیرید تا بریم خونه
هالی و مکس و ویل رسیدن خونه
هالی:ال من ازت معذرت میخوام
ال:ببین هالی تو حق داری آدم بعضی وقتا شک میکنه اما خب باشه
هالی:ممنونم ال مایک از تو هم معذرت میخوام
مایک:اگه ال تو رو بخشیده منم میبخشمت
نانسی:خب بچه ها ما باید آماده باشیم و مجهز
استیو:بچه ها ویل و هالی و ال و مایک و مکس شماها باید خیلی مراقب خودتون باشید شاید وکنا شما ها رو هدف خودتون قرار داده باشه
مکس:باشه
مایک:امشب یک نبردیه واسه خودش
هالی:آره شاید یکی از ما رو تسخیر کنه
مکس:از کجا انقد مطمئنی
هالی:محض احتیاط بچه ها اگه هر کدوممون گم شدیم یا رفتیم کما بدونین ما توی ذهن وکنا هستیم
7 ساعت بعد>>
نانسی:بچه ها راه بیوفتید
ویل:(نفس نفس میزنه)
ال:هی حالت خوبه
ویل:نه نه اون اون نزدیکه
چراغ ها روشن و خاموش میشه ویل میوفته روی زمین چشماش سفید میشه
ادامه پارت بعدی
دیدگاه ها (۱)

نانسی

دوست داشتم همچین اتاقی داشته باشم

میلییی، ولی شخصیت نازش تو انولا هلمز🎀#ال #استیو #جاناتان #نا...

بقیه تو دنیای وارونه:استیو😎#ویسگون #اتفاقات-عجیب #مکس #ال #م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط