مایکی درخواستی
مایکی درخواستی
ویو مایکی ( اونجایی که مو هاش سیاه )
امروز دوباره رفتم تو خرابه ها چند وقته پیام ها و تلفن های ا/ت رو جواب نمیدم اگر دوباره منو ببین کلمه رو میکنه
ویو ا/ت
مایکی جوابم رو نمیدهههههههههههه
رو مخمه احتمالا رفته تو خرابه ها( حس ششم ) خب ضرری نداره که برم ببینم
ا/ت رفت سمت خرابه ها و دید بله مایکی اونجاس
مایکی : ها !؟ ا/ت تو....تو از کجا میدونستی من اینجام.؟؟؟
ا/ت : با اون داستان هایی که از این جا میگفتی هرکسی بود میفهمید اینجایی
مایکی : ول.....
ا/ت : چرا پیام هام رو جواب نمیدیییییی ؟یا زنگ میزنم یه زحمت به خودت نمیدی حداقل بگی کار دارم هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟
مایکی : چون .....حالم بد بود
و ا/ت مایکی رو بغل میکنه ( منم موخاممممم)
ا/ت : خب چرا همون موقع نگفتی ؟
مایکی : فکر میکردم از دستم خسته بشی
ا/ت با دست هاش صورت مایکی رو قاب میگیره و با جدیت میگه
ا/ت : دیگه هیچ وقت از این حرف ها نزن فهمیدی؟؟؟؟
مایکی : های
ا/ت دست مایکی رو میگیره میبره خونه ( عمارت مایکی)
مایکی : اوففففففف
ا/ت : مایکی اگر یه خوناشام ببینی چه واکنشی نشون میدی ؟
مایکی : بستگی داره کی باشه
ا/ت : مثلا ....کسی که دوستش داری ( مایکی به ا/ا اعتراف کرده بود )
مایکی: من کسی به جز تو رو دوست ندارم
ا/ت : ای خدا مثلا
مایکی : بازم دوستش داشتم
ا/ت : گوگولیییییییی
مایکی : گوگولی ؟
ا/ت : آره( میشینه و دست مایکی رو میگیره )
ا/ت : پس هر چی شد بهم میگی !
مایکی : باشه دیگه
ا/ت : افرین حالا بیا یه کاری کنیم تو چشمات رو میبندی و من یه چیزی رو تغییر میدم !
مایکی : هوم باشه
مایکی چشم هاش رو بست ا/ت بلند شد و دست مایکی رو گاز گرفته( بچمو ول کنننننن)
مایکی چشم هاش رو باز کرد : ا/ت !؟
ا/ت : بله ؟ 😅
مایکی : بعد به من گفتی همه جیز رو بهت بگم !؟
ا/ت : آره 😅
مایکی : که اینطور ! پس باید به عواقب کار هان هم فکر کنی
و شروع به قلقلک دادن ا/ت کرد ( نه توقع چی داشتین ؟)
ا/ت : ب.....ب ...بسههههه.....ما..مایکییییییی ( نقطه ها خنده )
مایکی : بگو از این به بعد هر چیزی رو بهم میگی !
ا/ت : با...باشه بسههههههه
تماممممم قصه ما به سر رسید هانما به کیساکی نرسید 😂
ویو مایکی ( اونجایی که مو هاش سیاه )
امروز دوباره رفتم تو خرابه ها چند وقته پیام ها و تلفن های ا/ت رو جواب نمیدم اگر دوباره منو ببین کلمه رو میکنه
ویو ا/ت
مایکی جوابم رو نمیدهههههههههههه
رو مخمه احتمالا رفته تو خرابه ها( حس ششم ) خب ضرری نداره که برم ببینم
ا/ت رفت سمت خرابه ها و دید بله مایکی اونجاس
مایکی : ها !؟ ا/ت تو....تو از کجا میدونستی من اینجام.؟؟؟
ا/ت : با اون داستان هایی که از این جا میگفتی هرکسی بود میفهمید اینجایی
مایکی : ول.....
ا/ت : چرا پیام هام رو جواب نمیدیییییی ؟یا زنگ میزنم یه زحمت به خودت نمیدی حداقل بگی کار دارم هاااااااا؟؟؟؟؟؟؟
مایکی : چون .....حالم بد بود
و ا/ت مایکی رو بغل میکنه ( منم موخاممممم)
ا/ت : خب چرا همون موقع نگفتی ؟
مایکی : فکر میکردم از دستم خسته بشی
ا/ت با دست هاش صورت مایکی رو قاب میگیره و با جدیت میگه
ا/ت : دیگه هیچ وقت از این حرف ها نزن فهمیدی؟؟؟؟
مایکی : های
ا/ت دست مایکی رو میگیره میبره خونه ( عمارت مایکی)
مایکی : اوففففففف
ا/ت : مایکی اگر یه خوناشام ببینی چه واکنشی نشون میدی ؟
مایکی : بستگی داره کی باشه
ا/ت : مثلا ....کسی که دوستش داری ( مایکی به ا/ا اعتراف کرده بود )
مایکی: من کسی به جز تو رو دوست ندارم
ا/ت : ای خدا مثلا
مایکی : بازم دوستش داشتم
ا/ت : گوگولیییییییی
مایکی : گوگولی ؟
ا/ت : آره( میشینه و دست مایکی رو میگیره )
ا/ت : پس هر چی شد بهم میگی !
مایکی : باشه دیگه
ا/ت : افرین حالا بیا یه کاری کنیم تو چشمات رو میبندی و من یه چیزی رو تغییر میدم !
مایکی : هوم باشه
مایکی چشم هاش رو بست ا/ت بلند شد و دست مایکی رو گاز گرفته( بچمو ول کنننننن)
مایکی چشم هاش رو باز کرد : ا/ت !؟
ا/ت : بله ؟ 😅
مایکی : بعد به من گفتی همه جیز رو بهت بگم !؟
ا/ت : آره 😅
مایکی : که اینطور ! پس باید به عواقب کار هان هم فکر کنی
و شروع به قلقلک دادن ا/ت کرد ( نه توقع چی داشتین ؟)
ا/ت : ب.....ب ...بسههههه.....ما..مایکییییییی ( نقطه ها خنده )
مایکی : بگو از این به بعد هر چیزی رو بهم میگی !
ا/ت : با...باشه بسههههههه
تماممممم قصه ما به سر رسید هانما به کیساکی نرسید 😂
- ۲۲.۸k
- ۲۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط